زندگی زیباست

زندگی زیباست (سری ۳۳)

( متن زیبا )

زندگی زیباست … (سری ۳۳)

عادت ، ناجوانمردانه‌ترین بیماری‌ست، زیرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند، هر دردی را و هر مرگی را. در اثر عادت، در کنار افراد ِنفرت‌انگیز زندگی می‌کنیم، به تحمل زنجیرها رضا می‌دهیم، بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌کنیم. به درد، به تنهائی و به همه چیز تسلیم می‌شویم. عادت، بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود، در سکوت، کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم ِ آن شده‌ایم، می‌‌بینیم که هر ذرۀ بدن‌مان با آن عجین شده است، می‌بینیم که هر حرکت ما تابع شرایط اوست و هیچ داروئی هم درمانش نمی‌کند.

*

*

زندگی زیباست

*

*

مردی خسیس تمام دارایی اش را فروخت و طلا خرید.او طلاها را در گودالی در حیاط خانهاش پنهان کرد.او هر روز به طلاها سر میزد و آنها را زیر و رو میکرد.تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد.همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت.

روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت.او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش میزد.رهگذری او را دید و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت:این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست،تو که از آن استفاده نمیکنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است.اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید.بخشش مال همچون هرس کردن درخت است پول با بخشش زیادتر و زیادتر میشود.دارایی شما حساب بانکیتان نیست.

دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته هایی است.که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمیآورید.

*

*

زندگی زیباست

*

*

خدایا ! در آشوب و فتنه و بلا، عده ای تو را گم می کنند و عده ای تو ر ا پیدا می کنند .

ما را از بندگان یابنده خودت قرار ده !

 خدایا ! در طوفانهای سنگین و بنیان کن ،بعضی تو را از دست می دهند و برخی تو را به دست می آورند. دست ما را از دست خودت در نیاور و دست و دلمان را از خودت خالی نکن!

 خدایا ! در هجوم بی امان شدائد و سختی ها ، گروهی به دامن تو می آویزند و گروهی از دامن تو می گریزند. مامن و گریزگاه ما را آغوش مهربان خودت قرار ده

*

*

زندگی زیباست

*

*

بین ما و زندگی قشری ضخیم وجود دارد …

می توانیم آن را خستگی،ترس،فکر،بلندپروازی بنامیم، می توانیم همه ی نام ها را به آن بدهیم – همه صحیح خواهند بود اما نامی که کاملا مناسب باشد خود ماست‌. آنچه بین ما و زندگی ما مانند مانعی استوار است، خود ما هستیم، این ضخیم شدن خودِ ما در ماست که آن را به سان امتحانی برای بلوغ یا اطمینانی از وجود تلقی می کنیم.

آنچه کم داریم این است که آنچنان وارد زندگی مان می شویم، گویی که دیگر در آن نیستیم ….

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.