شعر عاشقانه

نباشـد زندگی غفلت، ببالد جان به بیداری (الیار)

( غزل زیبا )
طنین طبل بیداری … الیار (جبار محمدی)
به کوی چشم دارانش چو پیر می فروش آید
صدای طبل بیداری در آن دم سوی گوش آید
طنیـن جـان فزایـش تا در آفـاق جهان پیچد
هیاهوهــای جانکــاه شُبان شب خمــوش آید
نشان حق پرستی گر کسی را در جبین باشد
به یمـن بانـگ بیداری دو گوش  حق نیوش آید
اگـر ساقی زلـب ریزد شکر در کام مشتاقان
به دل صد چشمه ی عرفان مر آنان را به جوش آید
پی پیمـانه ای جـان را برد بر پـای پیمـانی
کـز آن، سنگینـی باری  همی بر روی دوش آید
نباشـد زندگی غفلت؛ ببالد جان به بیداری
بود این نکتــه پیغـامی کز الهــام ســروش آید
گـرم زهـری ستاند دل ز دست ساقی مه رو
بنوشد بی درنگ آن را، که بر کامش چو نوش آید
هـزاران عیب و غم دارم ولی جزو مـریدانـم
امیــدی دارم انـدر دل، که پیرم پرده پوش آید
تو را الیـار! اگر آن دم، سری مست از جهان باشد
به بـوی دلبــر دانـا  از آن مستـی به هـوش آید
 ( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *