شهادت امام علی النقی الهادی

اشعار و دلنوشته های شهادت امام هادی (ع)

( سروده های مناسبت های مذهبی )

اشعار و دلنوشته های شهادت امام هادی (سلام الله علیه)

روز سوم از رجب شد سامرا غرق عزا

گشت سوگ شیعه واولاد آل مرتضا

شد دهم مهر ولا پنهان به زیر ابر کین

هادی شیعه بشد مسموم از زهر جفا

بود بالین پدر تنها امام عسکری(ع)

واغریبا گو وگریان بود مشغول دعا

زهر کین پاره جگر بنمود مولامان نقی(ع)

خون دل شد با دهانش آخرین دم آشنا

کرد رو سوی مدینه ناله از دل برکشید

یاد زهرا(س) مادرش کرد وعمویش مجتبا(ع)

با دهانی پر زخون نام حسین(ع) آمد به لب

یادش آمد لحظه ی آخر به دشت کربلا

کربلا جان داد فرزندی در آغوش پدر

سامرا گریان پسر بگرفته بر بابا عزا

تسلیت بادا به مولا حضرت صاحب زمان

از برای جد مظلومش بود صاحب عزا

*

**

***

**

*

اهل دردم، غم هادی دارم

سامرایی است دل بی تابم

زنده ی فیض مدام یارم

مرده ی یک نفس سردابم

امشب از خویش برون می آیم

تا به چشمان پرآبش گریم

گاه بر آهِ دلِ شعله ورش

گاه بر قبر خرابش گریم

کینه اهرمن تیره سرشت

با مدار طبق نور چه کرد

فتنه ی قوم پلید ابلیس

با جمال پسر حور چه کرد

دست تذویر دوباره بی رحم

آتش کینه ی خود را افروخت

در پس پرده ی تنهایی خود

مردی از نسل سلابت میسوخت

رفته رفته اثری سخت نمود

زهر در جان شریف آقا

در تب و تاب شد و سوسو زد

شمع چشمان شریف آقا

خاک بر فرق من از این جمله

همه چو بسمل به قفس پرپر زد

پسرش پاره گریبان گریان

در عزاداری او بر سر زد

جگر زهر چشیده یعنی

آب گردیدن گل در آتش

هر که از نسل علی شد مسموم

ناله زد فاطمه؛ مادر؛ آتش

تا نمانده به تن و دیده پر آب

سینه سوزان و لبش خشک ولی

زمزمه کرد و به سینه کوبید

که فدای تو حسین ابن علی

بر سر پای پسر سر بنهاد

لحظه ی آخر جان دادن بود

از لبش ذکر نمی افتاد و

یاد آن صحنه ی افتادن بود

یاد میکرد از آن ساعت که

از فراز فرس آقا افتاد

تشنه لب با بدن غرق به خون

گوشه ای در دل صحرا افتاد

یاد آن یوسف افتاده به چاه

گرگ ها دوروبرش زوزه کشان

گرگ وحشی تری از راه رسید

چنگ زد گرگ سرش زوزه کشان

گوش کن مابقی قِصّه ز من

گر چه این روضه دهد آزارت

سر بریدند و دوان سوی حرم

این بود معنی قتل و غارت

*

**

***

**

*

عالم نشست در غم معصوم دیگری

در روضه های غربت محروم دیگری

پا بر زمین کشیدن مسموم دیگری

ملعون دیگری پی مظلوم دیگری

بر سر نشست حال و هوای زیارتش

پر میزنم به سامره پابوس حضرتش

تنهاترین غریب زمانه چه خسته ای

در کاروان سرای گداها نشسته ای

آقا چقدر پیر شدی و شکسته ای

هرشب بیاد مادر خود چشم بسته ای

در سامرا چه میکنی ای ساکن بهشت

حیف از شما کنار حرامیِ بد سرشت

قلبم شکست حرمتتان را عدو شکست

بردند تا شبانه تو را مردمان پست

با طعنه می تعارفتان کرد مرد مست

اینها تمام زیر سر شام و کوفه است

ملعون توان درک شما را نداشته

حیوان هم از محبتتان بهره داشته

حیدر شدی دوباره به کوچه کشاندنت

بودند خود سوار و پیاده دواندنت

با لحن بد و طعنه و دشنام خواندنت

در مجلس شراب مکرر نشاندنت

آقا تو مرد بودی و طاقت نداشتی

هشتاد و چار زن که به دورت نداشتی

هرچند زخم خوردی و آزار دیده ای

اما بگو سه ساله ی تبدار دیده ای؟

سیلی و تازیانه ی اغیار دیده ای؟

ناموس خویش را سر بازار دیده ای؟

سنگی نشست ناخن پایت شکسته شد

راه نفس به سینه تان سخت بسته شد

با پای زخم خورده عجب کار مشکل است

دنبال نیزه ی سر دلدار مشکل است

دیدن زدیده ای که شده تار مشکل است

لکنت زبان گرفتن و گفتار مشکل است

از شام گفتم و به دلم این حواله شد

وقتی گریز روضه ام ازیک سه ساله شد

دختر سه ساله ای که شبیه ستاره بود

قدی نداشت،زخم تنش بی شماره بود

درد سرش به زیر سر گوشواره بود

طفلک حجاب روی سرش پاره پاره بود

بر روی خاک یاد عمو بدر می کشد

از زخم های زجر و سنان زجر میکشد

*

**

***

**

*

باز شب شهادت تو روضه ها
پر بزن دوباره تا سامراء
با صداى غم منادى      میگه دل به غصه دادى
میزنم سینه برا امام هادى
السلام علیک سیدَنا    شهیدٌ و مسموم، أمامَنا

قلبم از غم تو  شده کباب
کى برده تو رو تا بزم شراب
زدى ناله پشت ناله       زیر لب گفتى محاله
هتک حرمت حسین بیش سه ساله
السلام علیک سیدَنا    شهیدٌ و مسموم، أمامَنا

به یاد شهید کرببلا
میزدى رو خاکا تو دست و پا
سمت قبله پاکشیدى      از جهان خیرى ندیدى
روى پاى مادرت نفس بریدى
السلام علیک سیدَنا    شهیدٌ و مسموم، أمامَنا
شاعر : رضا تاجیک

*

**

***

**

*

چشمهایت فرات دلتنگی
اشکهایت تلاطم غمهاست
حال و روز دل شکسته‌ی تو
از نگاه غریب تو پیداست

ای غریب مدینه‌ی دوم
مرد خلوت نشین سامرّا
التماس همیشه‌ی باران
حضرت عشق التماس دعا

کوچه‌ی خاکی محله‌ی غم
در غرور از حضور ساده‌ی توست
ولی افسوس شرمگین تو و
پای پر پینه و پیاده‌ی توست

آه آقا تو خوب می دانی
که دل بیقرار یعنی چه
پشت دروازه های شهر ستم
آن همه انتظار یعنی چه

چه به روز دل تو آوردند
رمق ناله در صدایت نیست
بگو ای نسل کوثر و زمزم
بزم شوم شراب جایت نیست

بی گمان بین آن همه غربت
دل تنگ تو نینوائی شد
روضه های کبود طشت طلا
در نگاه ترت تداعی شد

آری آن لحظه ماتم قلبت
بی کسی های عمه زینب بود
قاتلت زهر کینه ها ، نه نه !
روضه‌ی خیزرانی لب بود

در عزای تو حضرت باران
که گریبان آسمان چاک است
نه فقط چشم های ابری ما
روضه خوانت تمام افلاک است

شاعر: یوسف رحیمی

*

**

***

**

*

بسوزم از دل و جانم ، برای حضرت هادی
ز زهر کینه جان داده ، فدای حضرت هادی
واویلا آه و واویلا…

به زهرا تسلیت گوییم ، عزای نور عینش را
همان که کشته شد مظلوم ، غریبانه به سامرا
واویلا آه و واویلا…

چنان از زهر نامردان ، ازو سوزانده شد پیکر
که هر دم ناله سر میداد ، کجایی سوختم مادر
واویلا آه و واویلا…

ببین مادر ببین مادر ، که سر تا پا شرر گشتم
چو فرزندت حسن من هم ، ببین پاره جگر گشتم
واویلا آه و واویلا…

ز بس مظلوم بودم من ، شدم از غصه آکنده
عدو در پیش چشمانم ، زکینه قبر من کنده
واویلا آه و واویلا…

ببین مادر عطش گشته ، به من غالب در این غوغا
دم آخر کنم گریه ، به یاد روز عاشورا
واویلا آه و واویلا…

میان مقتا عشقش ، حزین و خونی و عریان
حسینت ناله سر میداد ، انا العطشان انا العطشان
واویلا آه و واویلا…

ز بسکه تشنگی غالب ، شده بر سبط پیغمبر
حسینت دود می دیده ، همه جا را دم آخر
واویلا آه و واویلا…
شاعر: امیر عباسی

*

**

***

**

*

آه در سینه ام از زهر شراری برپاست
آتشی بر جگر و رویِ لبم واویلاست

سوختم سوختم آبی که نفس می سوزد
حجره ام از جگر سوخته ام کرببلاست

 مادرم آمده بالین منِ چشم به راه
تا بگویم غم خود را که دلم پُر غوغاست

 دستِ من بست و مرا نیمه شب از خانه کشید
بی حیایی که نمی گفت غریب و تنهاست

 گاه می رفتم و گاهی به زمین می خوردم
مثل آن طفل که مبهوت دو چشم باباست

 مثل آن دخترکی که نفسش بند آمد
راه می آمد و می دید سری بر نی هاست

 سنگ بود و سری که ز لبش خون میریخت
خیزران بود و یتیمی که شبیه زهراست
شاعر:حسن لطفی

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.