خداحافظ ماه خدا

اشعار وداع با ماه رمضان، ماه مهمانی خدا

( دلنوشته ها )

 اشعار وداع با ماه رمضان، ماه مهمانی خدا

وقت جدایی من و ماه صیام شد

یعنی غروب طلعت این بار عام شد

دارد بساط ماه خدا جمع می شود

آه درون سینه ی ما مستدام شد

توشه برای روز جزا برنداشتم!

فرصت گذشت و خوشه ی عمرم تمام شد

یادش به خیر … سوز مناجات نیمه شب

وقتی که با خدا دل ما هم کلام شد

یادش به خیر … لحظه ی افطار … تشنگی

نام حسین گفتن ما التزام شد

دست ادب به سینه نهادم به سوی او

اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد …

… وای از دمی که خنده ی کوفی جماعتان

بر زخم بی شمار تنش التیام شد

هر کس به نوبه ی خودش از او بها گرفت

وقتی میان قتلگهش ازدحام شد …

( محمد فردوسی )

*

*

**

*

*

شاید کسی حال مرا پرسیده باشد

یا اشک چشمان ترم را دیده باشد

حق دارد این قلبی که مهمان خدا بود

از دوری ماه خدا رنجیده باشد

کِی می رسد تا آسمان ها … بنده ای که

در گوشه ی زندان تن پوسیده باشد

پیروز میدان جهاد روزه داری ست

هرکس که با نفس خودش جنگیده باشد

فطر آمده تا فطرت خود را بیابیم

گمگشته ای که روشنای دیده باشد

امکان ندارد سفره دار ماه غفران

تا این زمان ما را نیامرزیده باشد

شاید خدا در لحظه های روشن قدر

ما را به عشق مرتضی بخشیده باشد

بخشیده خواهد شد کسی که بین روضه

بر روی گونه اشک غم باریده باشد

رمز شروع گریه با ذکر حسین  است

چشمی اگر چون چشمه ای خشکیده باشد

دنیا ندیده تا به حالا پیکری را ..

که اینچنین روی زمین پاشیده باشد

عالم ندیده که کسی مانند زینب س

مرثیه ی گودال را فهمیده باشد

حتّی اگر زیر گلویش را به جای …

مادر … میان کربلا بوسیده باشد …

خنجر رسید و از قفا سر را جدا کرد

خورشید را روی فراز نیزه جا کرد …

( اسماعیل شبرنگ )

*

*

**

*

*

قسم به عشق جدایی ز آشنا سخت است

جدایی از سحر و محفل دعا سخت است

 

برای دیده شب زنده دار خود گریم

قسم به اشک سحر دوری از بکا سخت است

 

صفای هر دل عاشق مرو مرو رمضان

دوباره رویت دلهای بی صفا سخت است

 

بیا مرو که شیاطین دوباره می آیند

بدون جلوه تو انس با خدا سخت است

 

دوباره وقت اذان غفلت عارضم گردد

غم جدایی از ذکر ربنا سخت است

 

پرستوی دل ما را ز بام خود مپران

که ترک سفره شاهانه بر گدا سخت است

 

بعید نیست به زودی فرارسد مرگم

امان که این سفر آخرت دلا سخت است

 

قیامتی است قیامت که روز وانفساست

اگر نظر ننماید امام رضا(ع) سخت است

 

مرا به ساحل دیدار دلبرم برسان

شکسته کشتی و دریایی از بلا سخت است

 

بگو به خیمه نشینان جبهه ای شهدا

فدائیان حسین دوری از شما سخت است

 

هنوز مرغ دل خسته ام مهیا نیست

هنوز پر زدنم سوی کربلا سخت است

 

خدا کند به دلم مهر نوکری بزنند

خدا کند خودشان سوی دلبرم ببرند

( سید محمد میرهاشمی )

*

*

**

*

*

رفتی ای ماه خدا ماه جلی
ماه مهمانی حق ماه علی
مه عشق و مه شور و مه نور
مه دلدادگی و ماه سرور
مه عفو و مه غفران گناه
ماه دلبستگی دل به الاه
با نوایی همه لبریز دعا
داشتم در دل شب با تو صفا
همنوا با دل زارم بودی
چلچراغ شب تارم بودی
همه شب با دل پر از غم و آه
خجل از معصیت و بار گناه
می زدم توبه به هر شعله نفس
رو به درگاه تو می کردم و بس
اینکه سرمست ز صهبای توام
عاشق خلوت شب های توام
می روی ای مه پر قدر و بها
ای صفا بخش دل و دیده ما
اشک ما بدرقه راهت باد
نرود خاطره هایت از یاد
بشود گر ز من این عمر تمام
می خورم حسرتت ای ماه صیام
تا شوم بار دگر مهمانت
ز کرم ریزه خور احسانت
( محمد مبشری )

 

*

*

**

*

*

 

دارد بساط ماه خدا جمع می شود
از سفره نان و آب و غذا جمع می شود

 

آن دامنی که دست کرم پهن کرده بود
دارد ز دست های گدا جمع می شود

 

فرصت گذشت این رمضان هم تمام شد
زیباترین بهانه ما جمع می شود

 

یک ماه شهر ما نفس راحتی کشید
اما چه زود حال و هوا جمع می شود

 

نزد طبیب حال دلم خوب می شود
وقتی طبیب هست شفا جمع می شود

 

من تازه انس تازه گرفتم به نام تو
ربّ کریم سفره چرا جمع می شود؟

 

دیگر ببخش هرچه نبخشیده ای زما
دیگر ببخش هرچه گدا جمع می شود

 

مارا بخر ؛ بیا و معطل نکن مرا
لحظه های لطف و صفا جمع می شود

 

امشب که رفت جز عرفه ،ای خدای من
دریای رحمت تو کجا جمع می شود

 

این بار من که ریخته در راه آخرش
با رحمت امام رضا جمع می شود

 

امشب که رفت وعده ما در محرم است
در صحن ارک اهل عزا جمع می شود

 

آخر به لطف فاطمه این جمع بی ریا
در صحن شاه کرب و بلا جمع می شود

*

*

**

*

*

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد.
مقابل جگر من که آه کم آورد.
به پیش هیچ کسى کج نگشت گردن من
ولى مقابل این بارگاه کم آورد.
تمام شد رمضان, تازه ما شروع شدیم
به شب نشینى عشاق ماه کم آورد
به بارگاه کریمت گناهکار آمد
ولى ببخش اگر که گناه کم آورد.
شدم شبیه به “جون”غروب عاشورا

کنار نور تو رنگ سیاه کم آورد
اگر نگاه کنى کم میاورم حتما

زهیر در قبل یک نگاه کم آورد.
براى کوه گناهى به کاه راضى شد

بدا بحال هر آنکس که کاه کم آورد
خدا زیاد کند بین توبه ها کم را

زمان توبه چه خوب ست گاه کم آورد.
زمان توبه من هم نریخت گریه من

همینکه رفت دم قتلگاه, کم آورد.
خودت بیا و بگو یاعلى بلندم کن

دوباره بنده تو بین راه کم آورد
( استاد علی اکبر لطیفیان )

 

*

*

**

*

*

 

افسوس که ایام شریف رمضان رفت
سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت

 

افسوس که سی پاره این ماه مبارک
از دست به یک باره چو اوراق خزان رفت

 

شد زیر وزبر چون صف مژگان، صف طاعت
شیرازه جمعیت بیداردلان رفت

 

بی قدری ما چون نشود فاش به عالم
ماهی که شب قدر در او بود نهان رفت

 

با قامت چون تیر در این معرکه آمد
از بار گنه با قد مانند کمان رفت

 

بر داشت ز دوش همه کس بار گنه را
چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت

 

از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب
آن ها که به صائب ز وداع رمضان رفت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.