کاش خدا سه چیز را نمی آفرید

کاش خدا سه چیز را نمی آفرید !

اس ام اس های احساسی و عاشقانه جدید؛

کاش خدا سه چیز را نمی آفرید !
عشق ، غرور و دروغ ؛ چون عشق هنگام غرور به انسان دروغ می گوید…
::
::

نویسنده ها “سیگار” می کشند
شاعرها “هجران”
نقاش ها “تابلو”
زندانی ها “تنهایی”
دزدها “سرک”
مریضها “درد”
بچه ها “قد”
و من برای کشیدن، “نفسهای تو” را انتخاب می کنم…
::
::
حوا که بغض کند؛ حتی خدا هم اگر سیب بیاورد… چیزی بجز آغوش آدم آرامَش نمیکند…
::
::
رفته بودم دلش را به‌دست آورم، دلم را از دست دادم…
::
::

در این دل به رویت بازست ، حتی روزهای تعطیل !
::
::
تقسیم میکنم ، سهم روزهای آینده ام را …
یا در کنار تو یا در یاد تو …
::
::
دلم یک اتفاق می خواهد ؛ یک تلفن نا آشنا …
با بی میلی تمام جواب دهم
و
صـدای تو …
::
::
برای آنچه دوستش داری از جان باید بگذری …
بعد می ماند زندگی و آنچه که دوستش داشتی !
::
::
تونل ها فریاد میزنند : “راه هست، حتی در دل سنگ”
::
::
دیر کرده ای !
عقربه ها گیر کرده اند در گلوی من ، انگار که رد نمیشود …
نه زمان ! نه آب خوش !
::
::
حوا بودن تاوان سنگینی دارد …
وقتی آدم ها برای هر دم و بازدم به هـوا نیاز دارند…
::
::
بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم :
“دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند اما این دلیل نمی شود همدیگر را دوست نداشته باشند .”
::
::
به نیمکت اولین قرارمان …
جای تو شسته ام تا جای خودم خالی باشد…!
::
::
دلم که برایت تنگ می شود ،سرک میکشم لابه‌ لای نوشته هایم …
هیچ جای دیگری نیست که اینقدر پر باشد از تو !
::
::
من تورو ذره ذره جمع کردم ؛ حق نداری خروار خروار بری !
::
::
یکبار هم وقتی منتظرت نیستم به سراغم بیا ، بگذار خیالم غافلگیر شود …
::
::
تو آنجا، من اینجا…
همه راست می گفتند: تو کجا من کجا…
::
::
حواسم را پرت کرده ای ، آنقدر دور که دیگر یــادم نیست تو رفته ای و من … حـــــواسم نیست…
::
::
آدم باید یه “تو” داشته باشه که هر وقت از همه چیز خسته و ناامید شد بهش بگه :
مهم اینه که تو هستی ؛ گور بابای دنیا !
::
::
مینویسم دوستت دارم
نگو که تکراریست ؛ شاید روزی برسد که نباشم تا تکرارش کنم …
::
::
رخ به رخ که شدیم من مات شدم و تو چون پادشاهی که این فتح ها را زیاد دیده است ، بی اهمیت رد شدی …
::
::
تا که هست هستمو تا بود خواهم بود
ولی
چون رفت نرفتم و تا برنگشت من بودم …
::
::
هر شب به خودم قول میدهم که فراموشت کنم !
ولی وقتی عکست را می بینم ؛ تو را که نه … قولم را فراموش می کنم …
::
::
من از حرارت چشمانت یخ میزنم و از سرمای نگاهت آتش میگیرم …
مردانگی های تو فیزیک را هم نابود میکند ، من را که دیگر هیچ !
::
::
بغض که میکنی، بدهکار باران می شوم و شرمنده ی کویر !
::
::
مثل گل ها که با عطرها درگیرند ، اسمت از دهان خیالم نمی افتد !
::
::
سیبی در پشت بام برجی معلق مانده است :
بگو “دوستت ندارم” تا قانون جاذبه تکرار شود …
::
::
تو کدام آیه خداوندی که هرکه تو را می بیند ، به کفر من ایمان می آورد !
::
::
بی خیال است، خیلی بی خیال؛ همان کسی که تمام خیال من است…
::
::
نگاهت را که از من میگیری ، نَفَسها هم خودشان را برایم میگیرند !
::
::
اگر هم بروی هیچ اتفاق خاصی نمی افتد !
فقط من ذره ذره ایوب می شوم !
::
::
هنوز هم با تمام نبودن هایت دلیل بودن منی …
::
::
دقت کردین…
واسه لمس احساس خوشبختی، همه ی ما لَنگِ همون “یه نفریم” که نیست…
::
::
تو مخاطب نبودی که خاص شوی !
خاص بودی که مخاطب شدی …
::
::
کاش می گفتی دوستت دارم… قلبم می ریخت… تکه های پازل را با هم از زمین برمیداشتیم و پازل را با هم از اول می چیدیم و تو میدیدی که تکه گم شده اش بودی…
::
::
شاید تنها کسی نبودم که دوستت داشتم ، اما کسی بودم که تنها تو را دوست داشتم !
::
::
لکنت زبان هم بهانه ی خوبیست برای مزه مزه کردن اسمت …
::
::
تو را خودم چشم زدم بس که نوشتمت میان شعرهایم ، بی آنکه “اسپند” بچرخانم میان واژه هایم …

——————-

گردآوری: مجله تفریحی زمزار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *