دوشنبه , دی ۲۹ ۱۳۹۹
یار من باشی

(شعر) مگر تو از کرم خویش یار من باشی

( غزلیات حافظ شیرازی )

(شعر) مگر تو از کرم خویش یار من باشی

هزار جهد بکردم که یار من باشی
مرادبخش دل بی قرار من باشی
چراغ دیده شب زنده دار من گردی
انیس خاطر امیدوار من باشی
چو خسروان ملاحت به بندگان نازند
تو در میانه خداوندگار من باشی
از آن عقیق که خونین دلم ز عشوه او
اگر کنم گله ای غمگسار من باشی
در آن چمن که بتان دست عاشقان گیرند
گرت ز دست برآید نگار من باشی
شبی به کلبه احزان عاشقان آیی
دمی انیس دل سوکوار من باشی
شود غزاله خورشید صید لاغر من
گر آهویی چو تو یک دم شکار من باشی
سه بوسه کز دو لبت کرده ای وظیفه من
اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
من ار چه حافظ شهرم جوی نمی ارزم
مگر تو از کرم خویش یار من باشی

*

*

یار

( زمزار )

پیشنهاد شده برای شما:
تو ای ماه مهان! از در مرانم ... (الیار)

همچنین ببینید

شعر امام زمانی

(شعر) آفتاب دل من، چهره برون آر و بتاب

( دلنوشته های انتظار برای امام زمان عج ) آفتاب سبز زمین … شعر از …