فاطمیه

(شعر) سینه‌ها مانـده پـر از ناله ی نشنیده هنوز

( شعر برای شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها – اشعار دهه فاطمیه )

حمله ی آغاز … شعر از غلامرضا سازگار

سینه‌ها مانـده پـر از نال ی نشنیده هنوز

مانده خورشید ز غم رویْ خراشیده هنوز

اشک خونین همه را می‌چکد از دیده هنوز

بدن ختم رسل دفـن نگردیـده هنـوز

چرخْ آبستـن بیــداد ز بیــداد شده

حمله بر مرکز عدل و شرف و داد شده

****

خلـف شـوم سقیفه، حَکمِ نامشروع

سر برآورده و بیدادگری کرده شروع

یافتــه فتنـۀ او تـا ابدالدهـر شیوع

کینه‌توزان همه در محضر او کرده خضوع

رفته از یـاد هـمه خاطرۀ روز غدیر

همه در سلسله دیو هوا گشته اسیر

تیرگی آمده انـوار جلی را ببرد

از میـان آینـۀ لم‌یزلـی را ببرد

از دل خلق، تولای ولی را ببرد

باطلی آمده تا حق علی را ببرد

شهر با این خلف شوم، هم آغوش شده

وحی، بیگانه و توحیـد، فرامـوش شده

****

که گمان داشت که امت ز پیمبر ببُرند

در هجوم عطش از ساقی کوثـر ببرند

دل ز تطهیـر و ز صدیقـۀ اطهر ببرند

قبله را روی به قبله ز جفا سـر ببرند

یار دشمن شده و پشت به مولا بکنند

حمله بـر بیـت خـداوند تعالی بکنند

****

جانشین نبی آن است که جانش باشد

«هل اتی» در گـرو قرصـۀ نانش باشد

آیـۀ «بلِّغ» و «تطهیر» به شانش باشد

فتح بدر و احد و خیبـر از آنـش باشد

خصم را نیز بر این نکته بسی اقرار است

که علی یـاور یار است، نه یار غار است

****

آنکه پیوسته خـدا دید و خدا دید علی است

آنکه یک آن به خدا شرک نورزید علی است

آنکه حق دور سرش یکسره گردید علی است

آفتابی کـه درخشیـد و درخشیـد علی است

نه فقط عالم و آدم بـه علی می‌بالد

به خدا ذات خدا هم به علی می‌بالد

****

پـای اغیـار کجـا و حـرم یار کجا

خانـۀ وحـی کجـا و شرر نار کجا

سینـۀ حور کجا و در و دیوار کج

بازوی بسته کجا، حیـدر کرار کجا

حـرم امـن خـدا در شرر آتش بود

پشت در صورت زهرا سپر آتش بود

باغ، پامال خزان گشت و فدا شد محسن

میـوۀ نـورسِ از شاخه جدا شد محسن

سپر سینۀ نامـوس خــدا شــد محسن

حقش از ضرب لگد سخت ادا شد محسن

نه فقط در صدف آن در گران را کشتند

بلکه یک سوم سادات جهان را کشتند

****

زین ستم دست عدو تا صف محشر شد باز

تــا ابـــد کشتــن اولاد علــی شد آغاز

بــه خدایــی خــدای احــد بنده‌نــواز

سرکشیـد آتـش این فتنه ز دامان حجاز

نه فقط خانـه ام‌النجبا را سوزاند

حرم محترم کرب و بلا را سوزاند

****

 چـه بگویم کـه به اولاد پیمبر چون شد

پس از آن کـشتن اولاد علـی قـانون شد

دامـن دهـر ز خـون همگـان گلگون شد

آسمان، اشک‌فشان، خاک، محیط خون شد

بشنوید ای همۀ امت اسلام به گوش

نالۀ فاطمه تـا حشر نگردد خاموش

****

با چنین کشته شدن آل پیمبر زنـده است

خط سرخ علوی تا صف محشر زنـده است

شیعه زنده است، همان‌گونه که حیدر زنده است

کافراننـد همـه ابتـر و کوثــر زنــده است

ای به جـان و تنتان بـاد درود و صلوات

نظم «میثم» همه از خون شما یافت حیات

*

*

( زمزار )

همچنین ببینید

گل رز زیبا

دلنوشته های زیبا از زویا زاکاریان

( اشعار زیبا و عاشقانه ) دلنوشته های زیبا از زویا زاکاریان به تو گفتم …