شنبه , اسفند ۱۶ ۱۳۹۹
عاشق

(شعر) درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند

( اشعار عاشقانه )

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند … هوشنگ ابتهاج

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند

نشسته‌ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم

یک صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند

دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود

که خنجر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

*

*

( زمزار )

پیشنهاد شده برای شما:
بیا که ره گیریم (الیار)

همچنین ببینید

امام زمان عج

(شعر) آفتاب عشق، بر عالم بتاب

( شعر برای امام زمان عج ) عشق … شعر از نسترن قدرتی ای حضور …