عاشق

(شعر) درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند

( اشعار عاشقانه )

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند … هوشنگ ابتهاج

درین سرای بی کسی، کسی به در نمی‌زند

به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی‌زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی‌کُند

کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی‌زند

نشسته‌ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم

یک صلای آشنا به رهگذر نمی‌زند

دل خراب من دگر خراب‌تر نمی‌شود

که خنجر غمت از این خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه‌های بسته‌ات؟

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی‌زند

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی‌زند

*

*

( زمزار )

بیشتر بخوانید
اشعار رضــی‌الــدین آرتیـمــانی

همچنین ببینید

مهدی طاووس اهل جنه

(شعر) می شود پنجره ها باز، اگر برگردی

( شعر انتظار فرج امام زمان عج ) اگر برگردی … شعر از مرتضی کردی …