عشق

(شعر) من چه دانستم که عشق این رنگ داشت

( شعر عاشقانه )

من چه دانستم که عشق این رنگ داشت … خاقانی

من چه دانستم که عشق این رنگ داشت

کز جهان با جان من آهنگ داشت

دستهٔ گل بود کز دورم نمود

چون بدیدم آتش اندر چنگ داشت

عافیت را خانه همچون سیم رفت

زآنکه دست عقل زیر سنگ داشت

صبر بیرون تاخت در میدان دل

در سر آمد زآنکه میدان تنگ داشت

وآنکه نام عشق او بر من نشست

چون بدام افتادم از من ننگ داشت

از جفا تا او چهار انگشت بود

از وفا تا عهد صد فرسنگ داشت

دل بماند از کاروان وصل او

زآنکه منزل دور و مرکب لنگ داشت

نالهٔ خاقانی از گردون گذشت

کارغنون عشق تیز آهنگ داشت

*

*

( زمزار )

<< بیشتر بخوانید  هر غروبی، مژده ای نو بر طلوعی دیگر است (الیار)

همچنین ببینید

فاطمیه

(شعر) سینه‌ها مانـده پـر از ناله ی نشنیده هنوز

( شعر برای شهادت فاطمه زهرا سلام الله علیها – اشعار دهه فاطمیه ) حمله …