ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی

( دلنوشته هایی برای امام زمان عج )

ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی … شعر از هاتف اصفهانی

چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی
که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی

تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا
ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی

ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی

همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی

تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین
همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی

تو که”هاتف” از برش این زمان، اصفهانیروی از ملامت بی کران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟

*

*

( زمزار )

 

همچنین ببینید

امام-رضا پروفایل

(شعر) گدایی درت از خلق بی نیازم کرد

( دلنوشته ای برای امام رضا سلام الله علیه ) (شعر) گدایی درت از خلق …