غم

(شعر) چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

( غزلیات عاشقانه )

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را … سنایی غزنوی

چند رنجانی نگارا این دل مشتاق را

یا سلامت خود مسلم نیست مر عشاق را

هر کرا با عشق خوبان اتفاق آمد پدید

مشتری گردد همیشه محنت مخراق را

زآنکه چون سلطان عشق اندر دل ماوا گرفت

محو گرداند ز مردم عادت و اخلاق را

هر که بی اوصاف شد از عشق آن بت برخورد

کان صنم طاقست اندر حسن و خواهد طاق را

ذره‌ای از حسن او در مصر اگر پیدا شدی

دل ربودی یوسف یعقوب بن اسحاق را

گر سر مژگان زند بر هم به عمدا آن نگار

پیکران بی جان کند مر دیلم و قفچاق را

هر که روی او بدید از جان و دل درویش شد

زر سگالی کس ندید آن شهرهٔ آفاق را

*

*

عکس نوشته های ناب عاشقانه

( زمزار )

پیشنهاد شده برای شما:
(شعر) در عشق حرف اول دفتر، دو دست توست

همچنین ببینید

فراق امام زمان (عج)

(دلنوشته) به انتظار تو دلم نشسته سبز میشود

( دلنوشته های زیبا درباره امام زمان عج ) انتظار … شعر از راضیه رجایی …