اس ام اس دل شکسته

آرزوی من مـــاندن اوست… اما…

اس ام اس دلشکسته و غمگین؛

آرزوی من مـــاندن اوست… اما…
خدایــا اگر آرزوی او رفتن من است ؛ آرزوی او را برآورده کن !
من دیگر آرزویی ندارم…
::
::

کوچ پرنده بِه من آموخت وقتی هوای رابِطه سرد است باید رفت …
::
::
ساده نیست گذشتن ازکسی که گذشته ات راساخته است …
::
::
دیر باریدی باران ، خیلی دیر ! من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام …
::
::
وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است او را هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود !
::
::
گاهی آدم فعل خواستن را که صرف می کند ، اینطور می شود :
خواستم
خواستی
نشد …
::
::
پا به پایم که نیامدی
دست در دستم که نگذاشتی
سر به سرم هم نگذار که قولش را به بیابان داده ام …
::
::
احساسِ شهری بین راهی در من است
من در میانه ایستاده‌ام ؛ میان آمدن و رفتنت …
::
::
من را زیر خاکستر جا گذاشتی !
آهای با توام … تو یادت نرود ، من به خاطر تـو آتش گرفته ام …
::
::
تلخ ترین دارویی که در تاریخ بشریت شناخته شده “صبوری” است !
::
::
میگرِن دلیل سردرد هایم نیست …
از خوردن فکرهــای مسموم مغزم دلپیچه گرفته اســت !
::
::

خودت را تصور کن بی (او) …
شاید بفهمی چی کشیدم بی (تو) …
::
::
فلاسفه درباره عشق خیلی حرفها زدند اما منطق هیچ کدامشان به پای منطق تو نرسید !
رفتی و گفتی : همینه که هست …
::
::
چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم که هیچ نوازشی بی درد نیست !
::
::
مرا پاپتی خواند آنکه در راهش کفشهایم پاره شد …
::
::
چشمهایم را بشنو ، دهانم پر از سکوت است …
::
::
در ایستگاه آخر پیاده شدی ، دست تکان دادی و رفتی و من به انتظار تو در سوزنبانی بازنشسته شدم …
::
::
برایم از بازار یک بغض خوب بخر ، نه مثل اینها که دارم …
نه مثل اینها که هر روز می شکنند !
::
::
ای کاغذ سفید که همه دردهایم را به دوش میکشی !
یک بار دیگر بر رویت مینویسم : “بی نهایت دوستش دارم …”
::
::
چقدر بده که تو میتونی خودتو خر کنی … داغون کنی … بدبخت کنی …
اما نمیتونی خودتو بغل کنی ، آروم کنی ، از تنـهـایـی دربیاری …
::
::
کمبود خواب با یک روز مرخصی حل میشود
کمبود وقت با مدیریت زمان
سایر کمبودها نیز علاجی دارند …
با کمبود دستهایت چه کنم ؟
::
::
هنر عاشقی من این بود که “بی تو” “با تو” بودم !
::
::
دلم یک آدم برفی می خواهد تا وقتی حرف هایم را شنید آب شود ، نباشـــــــد دیـــــــــــگر !
::
::
آن روزها : تو و بوسه های داغ …
این روزها : مـن و داغ بوسـه ها …
::
::
درد را با چه اندازه می گیرند ؟
درد دارم ؛ از اینــجا تا تـــــو !
::
::
ای کاش تیم احساسم آنقدر قوی بود که هیچ کس جرات بازی با آن رانداشت …
::
::
هرچه “بادا باد” ؛ “تاس دل” می ریزم …
یا “بـر بـاد” می روم ، یـا “از یـاد”
::
::
محصولها را که برداشت میکنند ، بیچاره مترسکها که فراموش میشوند …
::
::
تو می روی و من رسوب می شوم …
ته مانده ای که دور باید ریخت …
::
::
مقداری طناب در خانه هست …
می آیی تا با هم طناب بازی کنیم یا که گره اش بزنم بر سقف … ؟
::
::
دردهایم در آغوشی مداوا شد که ندانستم وقتی ندارمش بزرگترین دردم میشود !
::
::
دیدی رو پاکت سیگار مینویسن :
“دخانیات ، عامل اصلی سرطان و برای سلامتی زیان اور است ؟”
کاش یکی هم روی کارت پستالهای عاشقونه ی ما مینوشت :
“عشق ، عامل اصلی تنهایی و برای قلب ضرر دارد !”
::
::
عشق من رفت به تن خاک
طعم شب نیست جز بیداری
ای عکس خندان بشنو از من
خواهمت دید روزگاری
::
::
بس کن ساعت ، دیگر خسته شده ام …
آره من کم آورده ام …خودم میدانم که نیست …
اینقدر با صدایت ، نبودنش را به رخم نکش !
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن …
به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را …

——————-

(پاتوق)

مجله تفریحی زمزار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *