بایگانی/آرشیو برچسب ها : غزل

(غزل) آن دل که عشق نیست در او، سنگ خاره ای ست

عشق

( غزل عاشقانه ) آن دل که عشق نیست در او، سنگ خاره ایست … (امیری فیروزکوهی) ماهی به جلوه در نظر از هر نظاره ای ست سروی به عشوه در گذر از هر کناره ای ست از بس که شاهدی ست به هر گوشه در خرام هر گوشه ای …

بیشتر بخوانید »

رفته عمر و نیم جانی مانده است (طبیب اصفهانی)

رفته عمر و نیم جانی مانده است

( غزلیات زیبا و عاشقانه ) رفته عمر و نیم جانی مانده است (طبیب اصفهانی) رفته عمر و نیم جانی مانده است واپسی از کاروانی مانده است در چمن در ره نشانی مانده است خاربست آشیانی مانده است می رود تا پر گشایـد عندلیب نه گلی نه گلستانی مانـده است …

بیشتر بخوانید »

(دلنوشته) راز، عاشقانه ای از فریدون مشیری

زیبایی و شکوه دل انگیز نوبهار

( عاشقانه ای برای بهار ) راز (فریدون مشیری) در خلوت و صفای دیار فرشتگان، جنگل میان دامن شب آرمیده است زیبایی و شکوه دل انگیز نوبهار؛ بر آن دیار دامن رحمت کشیده است از بیشه های خرم و آرام دوردست، آوای دلکش پریان می رسد به گوش گم کرده …

بیشتر بخوانید »

فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش (حافظ)

گل

( اشعار عاشقانه ) فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش … (حافظ) فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمت کارش جای آن …

بیشتر بخوانید »

دلا در عشق تو صد دفترستم (بابا طاهر)

عاشقانه

( غزلیات ) دلا در عشق تو صد دفترستم … (بابا طاهر) دلا در عشق تو صد دفترستم که صد دفتر ز کونین ازبرستم منم آن بلبل گل ناشکفته که آذر در ته خاکسترستم دلم سوجه ز غصه وربریجه جفای دوست را خواهان ترستم مو آن عودم میان آتشستان که …

بیشتر بخوانید »

مرا ز بوسه مکن منع، گفتگو اینجاست (نیاز کرمانی)

عاشقانه

( غزل عاشقانه ) مرا ز بوسه مکن منع، گفتگو اینجاست … (نیاز کرمانی) به گردش آر صراحی که امشب او اینجاست برغم مدعی آن یار ماهرو اینجاست بیار باده گلرنگ، ساقیا کامشب نگار لاله عذار بنفشه مو اینجاست مرا به دل ز غم روز هجر ، بیمی نیست از …

بیشتر بخوانید »

کاروان عشق را بانگ درای دیگرست (طبیب اصفهانی)

کاروان عشق

( غزل زیبا و عاشقانه ) کاروان عشق را بانگ درای دیگرست … طبیب اصفهانی کاروان عشق را بانگ درای دیگرست گوش ما بر ناله ی درد آشنای دیگرست بر دل تنگم در فیضی است هر زخم ستم بر تنم هر داغ ، باغ دلگشای دیگرست شمع ما را از …

بیشتر بخوانید »

دلربائی تا به پایش جان و دل ریزیم نیست (نورانی وصال)

عاشقانه ها

( غزلیات زیبا ) دلربائی تا به پایش جان و دل ریزیم نیست … ( نورانی وصال ) دلربائی تا به پایش جان و دل ریزیم نیست آتش از برق نگاهش در دل انگیزیم نیست گرچه ما را غنچه ی مقصود هرگز وا نشد همتی تا چون نسیم از جای …

بیشتر بخوانید »

ما را دل از کشاکش دنیا شکسته است (رنجی)

( غزلیات عاشقانه ) دل شکسته … (هادی رنجی) ما را دل از کشاکش دنیا شکسته است این کشتی از تلاطم دریا شکسته است تنها ننالم از غمِ ایام و جور یار باشد مرا دلی که ز صد جا شکسته است این حسرتم کُشد که ز مرغان گلشنت بال منِ …

بیشتر بخوانید »

نباشـد زندگی غفلت، ببالد جان به بیداری (الیار)

شعر عاشقانه

( غزل زیبا ) طنین طبل بیداری … الیار (جبار محمدی) به کوی چشم دارانش چو پیر می فروش آید صدای طبل بیداری در آن دم سوی گوش آید طنیـن جـان فزایـش تا در آفـاق جهان پیچد هیاهوهــای جانکــاه شُبان شب خمــوش آید نشان حق پرستی گر کسی را در …

بیشتر بخوانید »