گل-زیبا-غنچه-خندان

ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی…(شهریار)

(شعر و دلنوشته های زیبا)

ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی…(شهریار)

ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی

خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی

از تیر کج تابی تو، آخر کمان شد قامتم

کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی

ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را

با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی

با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال

زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی

امروز ما بیچارگان امید فرداییش نیست

این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی

ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن؟

!در گوشه ی میخانه هم ما را تو پیدا می کنی

ما «شهریارا» بلبلان دیدیم بر طرف چمن

شور افکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی

( استاد شهریار )

پیشنهاد شده برای شما:
اشعار و دلنوشته های میلاد حضرت زینب کبری (س)

همچنین ببینید

فراق امام زمان (عج)

(دلنوشته) به انتظار تو دلم نشسته سبز میشود

( دلنوشته های زیبا درباره امام زمان عج ) انتظار … شعر از راضیه رجایی …