چشم زیبا

سرم به صخره بسایم به چشم اشک آلود (الیار)

(غزل عاشقانه)
نشان یار …
سرم به صخره بسایم به چشم اشک آلود
جهــانِ بـی تو برایـم بگشتـه دود اندود
زمانه در گذر است و سرم بسامان نیست
فــراق روی  تو پیـرم نمود و درد افزود
امــان زجـور حســودان روی ماهـت یار!
در این سرای کهن، روشنی ز رویت بود
کنون به میکده ی رهروان نهادم روی
کـــه درد بــی خبــری را، بــر آورم بهبـود
من از حــوالی درگـــاه و کوی جانانم
خوشم بر این که، پر آرم به سوی یارم زود
مرا به غیــر تو جـانا! چه حاجتی دیگر
کـه در جبیـن تو چون گم نمــوده ام مقصود
نشان خود، بنشـــان بر سر دل الیـــار
کـــه تـا به روز قیــامت، تو را کنـــد معبود
الیار (جبار محمدی)

همچنین ببینید

کتاب چهارده ستاره در یک آفتاب نوشته شاعر آیینی شهر کرکوند جناب آقای حاج عبداله بهرامی

تو را نادیده کس اندر جهانت

(به قلم شاعر) آفریدگار … شعر از حاج عبداله بهرامی خداوندا تو رب العالمینی تو …