غنچه گل

ای غنچه بزن خنده که هنگام شباب است (شهدی لنگرودی)

(شعر و دلنوشته)

سراب … (شهدی لنگرودی)

در هر نگهت مستی صد جام شراب است
چشمان تو میخانه دلهای خراب است

زد شعله بجان چشم فریبای تو ، هرچند
برق نگهت زود گذر،همچو شهاب است

زیبایی گل های جوان دیر نپاید
ای غنچه بزن خنده که هنگام شباب است

مغرور مشو اینهمه برسوز خود ای شمع
کاین سازش پروانه هم ازروی حساب است

از اوج فلک دیده بر این خاک چو بستیم
دیدیم که پهنای جهان نقس سراب است

ای مرغ شباهنگ مکن ناله که امشب
از عمر مرا آرزوی یک مژه خواب است

( زمزار )

همچنین ببینید

کتاب چهارده ستاره در یک آفتاب نوشته شاعر آیینی شهر کرکوند جناب آقای حاج عبداله بهرامی

تو را نادیده کس اندر جهانت

(به قلم شاعر) آفریدگار … شعر از حاج عبداله بهرامی خداوندا تو رب العالمینی تو …