بایگانی/آرشیو برچسب ها : دلنوشته های شهریار

ای شمع که با شعله دل، غرقه به اشکی…(شهریار)

شعر زیبا

( اشعار زیبا ) نقش حقایق…(شهریار) ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت وی جام بلورین که خورد باده نابت خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر از خواب برآرم که نبینند به خوابت ای شمع که با شعله دل غرقه به اشکی یارب توچه آتش که بشویند به آبت …

بیشتر بخوانید »

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را…(شهریار)

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

( شعر زیبا و غم انگیز ) جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را…(شهریار) جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را به یاد یار دیرین کاروان …

بیشتر بخوانید »

ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی…(شهریار)

گل-زیبا-غنچه-خندان

(شعر و دلنوشته های زیبا) ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی…(شهریار) ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما می کنی خاری به خود می بندی و ما را ز سر وا می کنی از تیر کج تابی تو، آخر کمان شد قامتم کاخت …

بیشتر بخوانید »