بوی عیدی

شعر بوی عیدی…(شهیار قنبری)

(شعر و دلنوشته آغاز بهار)

شعر بوی عیدی…(شهیار قنبری)

بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره ی نو

بوی یاس جانمازترمه ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگی مو درمی کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

بااینا زمستون و سر می کنم
بااینا خستگی مودرمی کنم

فکرقاشق زدن دخترناز چشم سیاه
شوق یک خیز بلنداز روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

بااینا زمستون وسر می کنم

بااینا خستگی مودرمی کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عیدمدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

بااینا زمستون وسر می کنم
بااینا خستگی مودرمی کنم

بوی باغچه بوی حوض عطرخوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

بااینا زمستون و سر می کنم
بااینا خستگی مو درمی کنم

(زمزار)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.