عرفه

اشعار روز عرفه ( روز نیایش )

( اشعار مناسبت های مذهبی )

اشعار روز عرفه ( روز نیایش )

عرفه آمده از یار خبر نیست چرا؟

چقدر ناله زنم  آه ، کجایی آقا ؟

 

رمضان که نشد و این عرفه هم نشد و…

پس قرارا من و تو کی و کجا ای جانا

 

منتظرهات همه منتظر ماه حسین

انتظاری که گره خوده به این عاشورا

حاجیان در عرفات اند ولی من اینجا

بین این روضه ام و در حرم کرببلا

 

عرفه آمده یعنی که مهیا باشید

تا که همراه شوید با غم و اشک زهرا

 

سینه زن ها چقدر فرصتمان محدود است

پرچم و پیرهن آماده کنید بهر عزا

 

دوش دیدم که کسی در عرفاتم می گفت

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

 

هرکه مجنون حسن است بگو برخیزد

هرکه دیدار خدا خواست بیاید با ما

( یاسر مسافر )

*

*

*

قربان چشم یار که مانده به راه مناز دور هم به سوی تو باشد نگاه من

من از قرارگاه شب قدر آمدم

یعنی غروب مُزدلفه شد پناه من

بیچاره می شوم اگر از تو جدا شوم

دستم بگیر ای غم تو تکیه گاه من

دارم امید یک عرفه مَحرمَم کنی

با من بگو بیا که تویی از سپاه من

عمری است روزگار من آباد بود و هست

یک آن مباد از تو جدا سال و ماه من

از سروِ قامت تو چو قدها خمیده شد

بنگر چه آمده است به روز سیاه من

هر قدر طی کنم به تو جانا نمی رسم

آخر بگو  بگو که چه باشد گناه من

من هرچه می کشم  ز دل خویش می کشم

وز سوز آه توست همه سوز و آه من

این دیده خیمه گاه علمدار کربلاست

آقا بزن قدم تو در این خیمه گاه من

( محمود ژولیده )

*
*
*
کیست از این بی نوا بیچاره ترکیست در کویت ز من آواره تر

کیست در آوارگی صاحب مکان

هر کجا باشم کنار لا مکان

کیست این درمانده را گردد مجیب

غیر تو ای بهترین یار و حبیب

من بذکر نامت عادت کرده ام

مستی از جام سعادت کرده ام

وای اگر رویت بگردانی زمن

مستیِ کویت بگردانی زمن

من بدرگاه تو رو آورده ام

دیده ای در جستجو آورده ام

هرکه از درگاه خود می رانَدَم

نازنین ارباب من می خوانَدَم

من غبار کاروان را دیده ام

سوز زنگ قافله بشنیده ام

من هم آخر کربلایی می شوم

با دعایی نینوایی می شوم

با حسین و زینب و عباس او

می شوم همراه باغ یاس او

بر دعای اصغرش دل بسته ام

بر سه ساله دخترش دل بسته ام

با علی اکبر من و هم عهدی ام

تا ابد پای رکاب مهدی ام

خرّم آنروزی که عبدت می شوم

با سر و جان خرج عهدت می شوم

( محمود ژولیده )

*
*
*

عرفه روضه زینب چقَدَر می چسبد

عرفه دیده ی بارانی و تر می چسبد

عرفه بال بگیرم ز دم روضه ی تو

بزنم تا حرم پاک تو پر می چسبد

عرفه گریه کنان خاک بریزم بر سر

 گر بماند ز غمت در دل اثر می چسبد

خواندن خطبه و رسوا شدن اهل عرب

نام این کار گذارید هنر، می چسبد

سر ارباب جدا شد جلوی نهر فرات

روضه خوان روضه بخوان روضه ی سر می چسبد

قتلگه بودم و دیدم که کسی می گوید

سر بریدن جلوی چشم پدر می چسبد

نیزه در دست کسی گفت به صد خوشحالی

زدن نیزه به بالای جگر می چسبد

ناگهان گفت رقیه به یکی از اعراب

زدن عمه ی ما بین گذر می چسبد ؟

یک حرامی به خودش گفت که این زینب هم

گر بگیرد ز لگد درد کمر می چسبد

( جعفر ابوالفتحی )

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.