صادق هدایت

دلنوشته هایی زیبا از صادق هدایت

دلنوشته هایی زیبا از صادق هدایت
مرگ، مادر مهربانی است که بچه ی خود را پس از یک روز طوفانی در آغوش کشیده، نوازش می کند و می خواباند.

*

*

مرگ، همه هستی ها را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند نه توانگر می شناسد و نه گدا.

*

*

اگر مرگ نبود فریادهای نا امیدی به آسمان بلند می شد، به طبیعت نفرین می فرستاد.

*

*

مرگ بهترین پناه دردها و غمها و رنج ها و بیدادگری های زندگانی است.

*

*

یاد من باشد تنهاییم را برای خودم نگه دارم و بغض های شبانه ام را برای کسی بازگو نکنم تا ترحم دیگران را با اظهار علاقه اشتباه نگیرم، یاد من باشد که فقط برای سایه ام بنویسم.

*

*

به نظر من به دنیا اومدنمون دست خودمون نیست حداقل مرگ رو خودمون به دست بگیریم.

*

*

این یعنی مبارزه با زندگی یعنی پی بردن به اینکه دنیا خیلی مسخره است گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود.

بیشتر بخوانید
هر کس نشد گدای شما بی لیاقت است (دلنوشته)

*

*

ما چقدر به سادگی نیاکان خودمان خندیدیم، روزی می ‌آید که آیندگان به خرافات ما خواھند خندید.

*

*

عشق : برای همه رجاله ها یک هرزگی  یک ولنگاری موقتی است . عشق رجاله ها را باید در تصنیف های هرزه و فحشا و اصطلاحات رکیک که در عالم مستی و هشیاری تکرار می کنند پیدا کرد.

( زمزار )

همچنین ببینید

زینب

(دلنوشته) زینب ای آیینه زهرا نما

(شعر در مدح حضرت زینب کبری سلام الله علیها ) آیینه زهرا نما زینب ای …