غربت تنهایی

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش … (هوشنگ ابتهاج)

(دلنوشته)

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش … (هوشنگ ابتهاج)

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کزجان شکیب هست و زجانان شکیب نیست

گم گشته ی دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی است
این شکر چون کنیم که مارا رقیب نیست
جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت
وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ «سایه» گوش کن ای سرو خوش خرام
کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست

( زمزار )

<< بیشتر بخوانید  ای خـدا مـا را به جمع خیــل مستـانت ببر ... (الیار)

همچنین ببینید

عشق

وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر (سعدی)

( شعرهای عاشقانه ) وفای عهد نگه دار و از جفا بگذر (سعدی) ز حد …