جواد الائمه

اشعار و دلنوشته های شهادت امام محمد تقی (ع)

( سروده های مذهبی )

اشعار و دلنوشته های شهادت امام محمد تقی (ع)

از فراقت روز و شب دائم غمینم یا جواد
تا که یادت میکنم ، آن دم حزینم یا جواد

سوختی، آتش گرفتی ، پر کشیدی تا خدا
از غمت ویرانه شد ارکانِ دینم یا جواد

حق به جز مدحت ندارد آیه ای در نزدِ خویش
تا به محشر این سخن باشد یقینم یا جواد

گر خدا را می پرستم چون تو باشی رهبرم
باشد آقا مِـهـــرتان ، مُـهـــرِ جبینم یا جواد

بارِگاهت جنت الاعلای ما باشد مدام
کی شود من بارگاهت را ببینم یا جواد؟

خود نظر کن تا نگردم از درت یک دم جدا
زانکه شیطان باشد اکنون در کمینم یا جواد

تا بیایی مرگ را آسان نمایی بهرِ ما
منتظر در وقت های واپسنیم یا جواد

*

*

*

*

 زَنَد گلِ امام رضا ، میان حجره دست و پا
شده زمین کاظمین ، ز داغ او چو کربلا
حجّت خدا جواد ، یوسف رضا جواد ، کشته ی جفا جواد
جانِ ما فدایِ تو

سرشک غم شده روان ، بهار تو شده خزان
تویی همان که چون حسین ، به کام تشنه داده جان
عاقبت شدی فدا ، از جفای اَشقیاء ، ای گل امام رضا
جان ما فدای تو

زِ روضه های کربلا ، غمِ تو را نشانه بود
تنت غریب و بی کفن ، به رویِ بام خانه بود
مقتدای عالمین ، ای شهید کاظمین ، جلوه ی غمِ حسین
جان ما فدای تو

زدن به جسمِ جد تو ، به قتلگه چه ساده بود
تن شهیدِ کربلا ، به موج خون فتاده بود
زندگیِ من حسین ، پاره پاره تن حسین ، شاه بی کفن حسین
می کشی مرا حسین

*

*

*

*

غریب، حتی در خانه
هیچ غروبی به غمرنگی غروب وجود مردان خدا نیست؛ آن گاه که سر آسوده بر روی خاک می گذارند و شام تیره ای برای آدمیان، می سازند.

هنوز زمین، جان نگرفته باید بی تابی کند و غروب خون رنگ خورشید را به نظاره پردازد. ای حجت نهم! افسوس که روزگار، تنها بیست و پنج سال با تو سر سازگاری داشت و بیست و پنج بهار از عمر تو را برتابید. تقدیر آن بود که حتی در خانه ات نیز غریب باشی و با هم دستی «ام الفضل» ـ همسرت ـ زهر بنوشی و مسموم شوی.

ولی نه آن غربت دردناکی که برایت درست کرده اند و نه آن زهری که به تو داده اند، هیچ کدام نتوانست، امتداد خط سبز تو را که بر صحیفه هستی کشیده ای، پاک کنند. گرچه زمین، حوصله بزرگی تو را نداشت و ظرف روزگار، گنجایش حضور دریا گونه ات را؛ سربردار و ببین عاشقان پاک باخته ات را که دل هاشان، تنها با رسیدن به دریا، آرام می گیرد. کدام جان است که تو را بشناسد و اینک در هوای کاظمین تو نسوزد؟!

( سید محمود طاهری )

*

*

*

*

کفتر قلبم زده پر سوی قبرت یا جواد
بر مشامم می رسد از بوی قبرت یا جواد

کاش من آیم ببوسم آن ضریح پاک تو
کاش شمعی من گذارم روی قبرت یا جواد

آهوی قلبم به عشق تیر عشقت می دود
صید کن با تیر خویش آهوی قبرت یا جواد

کاسه ی چشم مرا کن جوی عشق و عاشقی
پر بکن از اشک عشق این جوی قبرت یا جواد

بِین حجره ناله می کردی که می سوزد جگر
این کلامت شد برون از توی قبرت یا جواد

*

*

*

*

سلام بر جواد الائمه!

چه اضطرابی دامن زمین را فرا می گیرد، آن گاه که دلش مزار امامی می شود. گویی در آن هنگام، دست و پایش می لرزد! زمین از اینکه باید گوهری را در میان بگیرد، بسیار ناخشنود است. اکنون زمین چه شرمسار است که تنها بیست و پنج بهار، او را مهمان خوانش دیده بود؛ او که جواد بود و جود، قطره ای از پیشانی بلندش؛ تقی بود و پرهیزکاری، سطری از صحیفه وجودش.

او که در همان خردسالی امام شد و در نوجوانی، رهگشای گره های فکری. که بی درنگ، دشوارترین پرسش را پاسخ می گفت و خبر از اتصال خویش به دریای علم الهی می داد.

برای هروله از «مروه» دلت تا «صفای» کاظمین، راهی نیست. در این حج ولایت و عشق همیشه در «سعی» باش؛ که بی «سعی» نمی توان به «صفای» جمال معصوم علیهم السلام رسید.

تنها «بیست و پنج» سال بود که نسیم «هل اتی» می وزید و نهرهایی که از سرچشمه «طه» سیراب می شود، جاری بود. و چه زود، این نسیم از وزیدن افتاد و این عطر دل نواز، دامن برچید! اما، نه… چشم دلت را باز کن و ببین! هنوز آن نسیم در حال وزیدن است و این شمیم روح بخش به مشام می رسد.

سلام بر تو ای جوادالائمه علیه السلام و بر آن بارگاه خدایی ات که تا دامنه قیامت، چشم نواز همه از ره رسیدگانِ خسته خواهد بود!

( صابر کرمانی )

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.