پیامک عاشقانه

سری ۵۵ اس ام اس و پیامک عاشقانه

(جملات عاشقانه)

سری ۵۵ اس ام اس و پیامک عاشقانه

هر سیگار اشکی ست
کمی غلیظ تر
کمی کشنده تر
کمی بی صداتر
کمی….

شده تا حالا که حس کنی داری دروغ میشنوی ؟؟
شده جای رو کردن دست اون ادم دروغگو یا جای اینکه با نیشخند نگاهش کنی با یه تشنگی زیاد دنبال کلمه به کلمه حرفاش بری؟؟
شده دروغای کسی شیرین ترین حرفهای زندگیت بشه؟
شده شیرین ترین حرفها رو از غریبه ترین آشنای زندگیت بشنوی؟؟
شده تا سر حد مرگ همون ادم دروغگوی شیرین زبون رو بخوای؟
شده حاضر باشی با همون دروغاش بمونه؟؟؟
اگه آره
باید برات دل سوزوند…
چون از بی کسی حاضر به بودن با هر کسی شدی….

من هنوز هم باور دارم…
عاشــق که باشے…
میتوانے صدا را بغل کنے…
ببــوسے…
و نـــوازش کنے…
عاشــق که باشے
صدایش میشـود مرحمے
بر زخــم جــاده ها..

بی اجازه دوستت دارم
چشم از تو
اشک از من
دل از تو
درد از من
قلب از تو
طپش از من
نفس از تو
مرگ اگر باشد آن هم از من!!!

چه رازی در این جمله است
دوستت دارم
که هرکه می گوید
عاشق تر میشود
و هرکه می شنود
بی تفاوت تر………..!
مگر جز این میتوان گفت……

عصرها گل های نیلوفر باغچه هم
مانند من بی قرار لب هایت می شوند
تا دوستت دارم هایت را
تکرار کنی

حالم عجیب است
دیشب خواب دیدم کسی تو را به اسم کوچک صدا زد
و تو خندیدی !!
خواب دیدم به گُلِ سرت زل زده !
دیدم …
نه دیگر ندیدم
در خواب مُردم !
در خواب دق کردم !!

عشق، تقویم بی انتهایی است
برگ‌هایش
رنگ قرمز ندارد
عشق، هر روز، شنبه ست
جمعه هرگز ندارد…

بیا بامڹ پابرهنہ!
نفس بہ نفس
گام بہ گامـــــ
شانہ بہ شانہ
دور از هیاهوےشهر شلوغ،
در  آغوش ساحڸ بدویمـــــ
زندگے…
همیڹ درڪ امروز است…

کوچه ای بی عبورم ،شبی بی مهتاب…
درد چون هواست و به ناچار میکشم نفس….
قورت داده ام زمستان را
یخ بسته دلم…
گیر کرده ام در خلوت ِ خاموش و جا مانده ام در فصلی که عشق
راهش از من جدا گشت…
دیگر مرا
نمیشناسد آن آشنای دور…
آفتاب آرزوهایم را
ربوده فلک
دیگر
تابشی نیست
این دلِ یخ بسته
بهارش را خاک کرده اند….

بعضی وقتا قهر نمیکنی که بری …….
قهر میکنی تا ببینی چقدر واسه طرفت ارزش داری !…
تا وقتی میاد و از دلت در میاره……
علاقت بهش دو برابر بشه ……..
اگه همه اینو میفهمیدن……
شبا هیچکس باغصه نمیخوابید …….
اما حیف…
اینجـــــــــا زمین است،قیمت یک عــــــــــــــشق تا عــــــــــــشق دیگر…
یـــــــــــک قهر ساده است……….!
همیـــن….

گاهے دلــم مےخواهد
عاشقانہ ننویــسم
عاشقانہ زندگے نکنم
عاشقانہ راه نـــروم
عاشقانہ فکـر نکنم اما تا یــاد تــو مے افتم
مےبینم ڪہ نمےشود.

که تا چشم باز و بسته میشه
وقت رفتنت از راه میرسه
همیشه وقت برای بودنت کمه
برای به آغوش کشیدن و غرق شدن تو امنیت تنت
برای غرق شدن تو خنده ها و سحر سرانگشتای مهرت
تو از خانواده ی شوقی هستی
که لحظه ی اول را به گرمی سرذوق میاری و با سردی دل رو آواره می کنی
بعد از تو، روزگار  اشک  می شه ویادی  که زرد میشه و خاطره ای که شومینه ی دل …
و روحی که بدون تو سرد تر و سرد تر میشود…
اصلا کاش

باید یاد بگیرم
مادامی که از عشق کسی
مطمئن نشده ام، با او خاطره ای نسازم
چرا که تاوان خاطرات
جنون است
و بس..!

بعضیها وقتى برایت مینویسند
خوبى؟؟
آدم، لبخند مهربانشان را بین حروف میبیند!
قدرشان را بدانید!
آنها مهربانى را اعتبارى دوباره میدهند…

به یک خواب عمیق فکر می‌‌ کنم

به جنگِ خستگی‌ با سکوت

به گریز

به تفاوتِ ماندن و تن دادن به سقوط

به درد فکر می‌‌ کنم

دردی در شقیقه ام

دردی در سینه

دردی در انگشتانِ دستم

دستی‌ که می‌‌ نویسد درد

می‌ نویسد خواب

دستی‌ که فکر می‌‌ کند

دستی‌ که فرار می‌‌ کند .

معلوم است تو دیگر مرا دوست نداری …

چطور می توانی این حرف را بزنی ؟ چرا ؟

– چون که غصه می خوری

وقتی کسی را دوست داشته باشی ،

هرگز غمگین نمی شوی .

زن ها اگر بخواهند

مى توانند تن خویش را در آغوش فشرده

و خود را دوباره به دنیا بیاورند

چه براى پرنده ها

چه براى انسان

تنهایى ؛

بهانه آن هایى ست

که دوست داشتن را بلد نیستند

راستش رو بخوای من هنوز نفهمیدم منظور از عشق چیه !

به نظرم میاد عشق یه حقه ی گنده س

که واسه سرگرم کردن مردم ساخته شده !

هر کی رو می بینی داره از عشق حرف می زنه ،

من از این کلمه ی لعنتی

که همه جا و تو تموم دنیا وردِ ذهن آدماست ، متنفرم !

چرا هیچ کس و هیچ چیز نتونست

معنی این کلمه رو به من حالی کنه ،

خیلی دلم می خواست معنیش رو بفهمم ،

تشنه ی فهمیدن معنی اونم !

همیشه در من

اندوهى بود

به جا مانده از حرف هایى

که نتوانسته بودم

به تمامى آن ها را بر زبان بیاورم

من پشیمان نیستم

از من ای محجوب من با یک من دیگر

که تو او را در خیابان های سرد شب

با همین چشمان عاشق باز خواهی یافت

گفتگو کن

و به یاد آور مرا در بوسه اندهگین او

بر خطوط مهربان زیر چشمانت

با نوشتن هر شعر

یک قدم به تو

نزدیک تر می شوم

خودت بگو :

کجا رفته ای

که با این همه شعر

هنوز به تو

نرسیده ام …

در آغوش تو باد می وزید

ستاره سوسو می زد

ماه می تابید

در آغوش تو

رودخانه ها جریانی عمیق داشتند

دریاها می خروشیدند

زمین می چرخید

در آغوش تو

همه چیز بود

اما عشق حرکتی نداشت

اگر ماه از تو زیباتر بود

هرگز دوستت نمی داشتم

اگر موسیقی

از صدای تو دل انگیزتر بود

هرگز به صدای تو گوش نمی سپاردم

اگر آبشار اندامش از تو

متناسب تر بود

هرگز نگاهت نمی کردم

اگر باغچه از تو

خوشبو تر بود

هرگز تو را نمی بوئیدم

اگر در مورد شعر هم از من بپرسی

بدان

اگر به تو نمی مانست

هرگز نمی سرودمش

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.