خدا

جملات و متن های زیبا در مورد خداوند

( اس ام اس هایی در وصف خدا )

جملات و متن های زیبا در مورد خداوند

پرﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ : ﺍﺯ ﺗﻮ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩﺍﺭم

ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﻛﻪ ﭼﺸﻢ صورت ﻣﺎ ﺭﺍ به ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﻫﺎﻳﺖ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻱ

ﭼﺸﻢ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﻨﺪﮔﻴﺖ ﺑﺎﺯ کن…

*

*

صحبت کردن با خداوند

مانند صحبت کردن

با یک دوست پشت تلفن است …

ممکن است

او را در طرف دیگر نبینیم،

اما می دانیم که دارد گوش می دهد

با خدایت همیشه دردو دل کن

*

*

دوچیز مدهوشم میکند:

آبی آسمانی که میبینم و میدانم که نیست

و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست …

*

*

بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که

اگر یک گل به او تقدیم کنید

دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که

اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد . . .

*

*

درها برای کسانی گشوده می شوند

که جسارت در زدن داشته باشند.

جسارت داشته باش

با امید،با عشق ،با محبت و با تلاش در بزن

حتما درها گشوده خواهند شد به سوی روشنایی

*

*

امروز، با افکار و رفتار زیبا،

کمال انسانی خویش را متجلی

می سازم

و ارزشهای شخصیتی

خویش را نمایان می گردانم .

زیبایی وجودم

پرتویی از جلال پروردگارم است.

خداوندا سپاسگزارم.

*

*

رساترین چیزی که

بوسیله آن می توانی

رحمت خدا را به خود جلب کنی

این است که در باطن

نسبت به همه مردم

خیرخواه ومهربان باشی

*

*

زندگی هیچ گاه

به بن بست نمیرسد

کافیست چشم بازکنیم و

راههای گشوده ی بیشماری

رافراروی خودببینیم

خداکه باشد،هرمعجزه ای

ممکن میگردد.

*

*

بزرگترین گرفتاری بشرحس تکبر است

که حس حسادت را برمی‌انگیزاند.

و باعث سایرگرفتاریهای اومیشود

این دوحس ومخصوصاتکبر

همان صفات شیطانی

هستندکه ابلیس

بخاطرآن ازدرگاه خداوند

متعال رانده شد

*

*

ﮔﺎه گاهے ڪہ ﺩﻟﻢ مےگیرد

بہ ﺧﻮﺩﻡ مے‌گوﯾﻢ

ﺑﺸڪﻦ قفلے ڪہ ﺩﺭﻭنٺ ﺩﺍﺭی

ﺗﻮ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺍﺭی

ﺧـﺪﺍ ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁخـر ﺑﺎ ماسٺ

*

*

هر قدمی که به سمت خدا برمیداریم،

شیطون تلاش میکشه ما رو منصرف کنه

ناامیدی هم چاره ی شیطونه

ولی انسان قوی تره

ما کم نمیاریم با قدرت ادامه میدیم

تا آغوش امن خـدا

*

*

خدایا…

قصه وکالت را زیاد شنیده ام

اما قصه وکیلی چون تو را نه…

تو که وکیل باشی

همه حق ها گرفتنی است

پرونده ای که تو وکیلش باشی

قصه اش ستودنی است …

*

*

پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

( زمزار )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.