زندگی قافیه ی باران است

زندگی قافیه ی باران است…

زندگی قافیه ی باران است من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه یباران خدا زیبایی…

::
::

چه رسم تلخی است ! تو بی خبر از من و تمام من درگیر تو .
::
::
خوش به حالت حوا، خودت بودی و آدمت! وگرنه آدم تو هم به هوای دیگری می رفت
::
::
خـــاطره ای کــه بعضــی آهنــگا… بعضــی جاهــا… بعضــی بـوهــا…
بــرا آدم یــادآوری می کنــه مغـز آدمـو می پاشــه بــه دیـــوار!
::
::
دنیا را میدهم برای لبخندت… هراسی نیست،شاد که باشی دوباره دنیا اَز آن من است
::
::
تو میگذری… زمان میگذرد چه کنم با دلی که از تو توان گذشتن نیست؟
::
::
مرد نیستم اما حرفم یکیست، تو !
::
::
روزگار، نبودنت را برایم دیکته می کند و نمره ی من باز می شود: صفر، هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم !
::
::
خودم قبول دارم کهنه شده ام، آنقدر کهنه که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت، بنویس و برو .
::
::
باران باش و نپرس پیاله های خالی ازان کیست و تو رسم بارانی…
::
::
گیرم از دیوار کوتاه دلم ساده میپری با حصار بلند خیالم چه میکنی؟
::
::
نامه ای از من اگر سویت نمی آید نرنج هر چه را من می نویسم اشک پاکش می کند
::
::
کاش انسان مثل شمع فقط یک شب زندگی می کرد ، اما کنار پروانه اش .
::
::
لبم عطش زده ی بوسه نیست حرف بزن !شنیدنت عطش روح را می افزاید
::
::
همیشه حرارت لازم نیست، گاهی از سردی یک نگاه میتوان آتش گرفت…!
::
::
نقاش نیستم …..اما تمام لحظه های بی تو بودن را درد می کشم
::
::
میتونم بپرسم چه عطری میزنی ؟ بوی خوشبختی میدهی انگار !
::
::
مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم ، نه از رفتن کسی دلگیر، بی کسی هم عالمی دارد .
::
::
وقتی چشمانم را روی هم میگذارم ، خواب مرا نمیبرد ، تو را می آورد ، از میان فرسنگها فاصله !
::
::
سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست ، همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند .
::
::
کوک می کنم چشمانم را روی آمدنت نمی آیی و من برای همیشه خواب می مانم!
::
::
لب به لب سکوت میگذارم تا لال شوند این خاطرات سمج!

——————

(پاتوق)

مجله تفریحی زمزار

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *