سالروز ورود آزادگان

اشعاری کوتاه در وصف آزادگان

( دلنوشته هایی برای گرامیداشت ۲۶ مرداد، سالروز ورود آزادگان به میهن )
اشعاری در وصف آزادگان
نفس تازه کن … (علیرضا دهرویه)
آمدی و بوی قفس می دهی
زخم تنت را به که پس می دهی؟
آمده ای حنجره ات مال ما
زخم تنت نوبر آمال ما
آمدنت آمدنی بوده است
رنگ نگاهت چمنی بوده است
راست بگو با که، کجا بوده ای؟
گرم ملاقات خدا بوده ای؟
آمدی و حرف قفس می زنی؟
تند زدی بال و نفس می زنی
خاطره کنج قفس تازه کن
صبر کن، آهسته، نفس تازه کن
خاک پر از عطر بهاری شده
چشم و دلم آینه کاری شده
سردی من، در قدمت گرم باد
من سرو پا گوش، دمت گرم باد!
*
*
**
*
*

سربلند … (قيصر امين پور)

سراپا اگر زرد وپژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل، دليل است، آورده ايم
اگر داغ، شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده ايم
گواهي بخواهيد، اينک گواه
همين زخمي هايي که نشمرده ايم
دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايم

*
*
**
*

*

آزاده … (عباس باقري)

بوي بهاران مي دهي اي فرد آزاد
اي از تو خاک ميهنم آباد آباد
بنشين به روي چشمم اي پيک بهاري
کز دوري ات آتش به جان ما در افتاد
اي افتخار کشور اي فرزند قرآن!
اي با تو روشن، آسمان از نور ايمان!
بنشين دمي تا بوسه بارد از نگاهم
ما را به لبخندي کن اي آلاله، مهمان
اي گام هايت، سجده گاه شبنم و گل
اي در گلويت، نغمه تب دار بلبل
باز آمدي از شهر غم، منزل مبارک
خاک وطن، فرش قدم هاي تو اي گل
باز آمدي از سمت شب اي مايه ناز
اي از تو باغ آسمان سرشار آواز
گلبانگ شادي از تو در کوه و در و دشت
پيچيده همچون نغمه قمري به پرواز
اي از تبسم، مهربان تر، مرد صحرا!
از ديدنت، گل کرده اشکم همچو دريا
تا آمدي، بوي بهاران با تو آمد
فرزند توفان، شير مرد خانه ما

پیشنهاد خواندن
تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست ... (مرثیه)
*
*
**
*
*
 ما متاعی پر بها را مفت و ارزان یافتیم زندگی بگذاشتیم قصری بلند افراشتیم
نام ما فهرست شد در جمع مشهوران عشق سالها از غم لباس صبر و تقوا بافتیم
گرد نسیان را خدا پاشید تا مخفی شویم گنج مخفی را ولی ما اشتهار انگاشتیم
افتخارات شهادت را خدا اظهار داشت گفت اسارت را بزیر خاک رفعت کاشتیم
شهد شیرین شهادت را همه پر اشتها رنج دوران اسارت ما فقط بر داشتیم
جهل بعضی چون غباری چهره هامان را گرفت کنج پستو خانه عزلت سکونت ساختیم
ما برای اینکه شیطان رانده و رسوا شود شهرت و جاه و جلالت را بدور انداختیم
ملتی کو را شهادت هست اسارت راه نیست گفته راحل امام المسلمین نشناختیم
یک اسارت ذ لت است و بندگیست ما بدوران اسارت درد دین انباشتیم
این بد نها مان اسیر وروحمان آزاد بود مردی و آزادگی را از خمینی داشتیم
شیر در زنجیر را کم خوان اسیر دشمنان صاحب زنجیر را ما مضحکه پنداشتیم
او که در اکراه ماند از بردن نام اسیر بی زبان گوید که ما سجاد را نشناختیم
( ابراهیم یوسفی )

همچنین ببینید

امام زمان

(دلنوشته ظهور) برگرد روشنای دل انگیز آفتاب

( دلنوشته ظهور ) چشم های خیس … شعر از الهام امین روشن ترین ستاره …