(دلنوشته) نشسته در دو چشم تو، نگاه بی قرار من

سروده ای زیبا برای امام زمان عج

شعر از اکبر حمیدی (شائق)

نشسته در دو چشم تو نگاه بی قرار من

تو ای ستاره ی سحربیا، بمان کنار من

دراین دیار غم فزا که جان به لب رسیده است

تو ای گره گشا بیا ، گره گشا زکار من

همین که گام می زنی به خلوت خیال من

سرشک شوق می چکد زچشم اشکبار من

ز مقدمت خدا کند که ای سوار مشرقی

دراین غروب بی کسی ز ره رسد بهار من

زلحظه ی هبوط من تو خود گواه بوده ای

رسید از ولای تو شکوه اعتبار من

کنون نگاه مست تو که می برد قرار دل

بیا طبیب درد من، همیشه غمگسار من

واین غزل سروده را ز شائقت قبول کن

که تا مگر به سر رسد زمان انتظار من

*

*

امام زمان

( زمزار )

پیشنهاد خواندن
خدا را بندگی کردن مهم است (دلنوشته)

همچنین ببینید

امام زمانی

(دلنوشته) خشکیده لبهای غزل، تاب و توانی نیست

( دلنوشته انتظار ) صدای سبز … الهام امین آمد خبر که می‌رسد، از کوچه‌هایی …