چشم انتظار

غبار آینه ها هر غروب می ریزد

( غزلیات دلنشین )

شعر از سحر زینلی

دلم که آخر هر التماس می سوزد

به خاطر دل تو بی تماس می سوزد

هنوز چشم شما انتظار می گرید

و حجم خاطره ها نا سپاس می سوزد

غبار آینه ها هر غروب می ریزد

به صورتم اثر انعکاس می سوزد

تلاطم تن من ضرب شست باران خورد

به قالب غزلی بی لباس می سوزد

بیاد خنده ی دورت شکسته می رقصم

به قصد قربت بوی تو یاس می سوزد

و رد خشک قلم از غرور دستانت

غلاف می شود و آس و پاس می سوزد

و دست های مرا روی سینه می گیری

و دردهای دلت بی حواس می سوزد

*

*

پروفایل عاشقانه

( زمزار )

همچنین ببینید

کتاب چهارده ستاره در یک آفتاب نوشته شاعر آیینی شهر کرکوند جناب آقای حاج عبداله بهرامی

تو را نادیده کس اندر جهانت

(به قلم شاعر) آفریدگار … شعر از حاج عبداله بهرامی خداوندا تو رب العالمینی تو …