عشق
عشق

شکستنِ دل پیگرد قانونی ندارد !

اس ام اس دلتنگی؛

جمله ها و اس ام اس با موضوع دلتنگی بودن؛

لعنت به همه قانون های دنیا که در آن شکستنِ دل پیگرد قانونی ندارد !
::

گــریان شده دلم
همچون دخترکی لجباز
پا به زمین می کوبد
تو را میخواهد
فقط “تو” را…

::
یه وقتایی اونقدر هیچکس حالی ازت نمیپرسه که آدم شک میکنه نکنه مرده و خودش خبر نداره !

::
::

رد پای زرد پاییز
باز میون لحظه هامه
قطره های سرد بارون
دوباره رو گونه هامه
ابرای سیاه غصه
آسمونمو پوشونده
دیگه خورشیدی ندارم
داغ تو اونم سوزونده
::
::

دوست دارم یک شبه، هفتاد سال پیر شوم
در کنار خیابانی بایستم…
تو مرا بی آنکه بشناسی، از ازدحام تلخ خیابان عبور دهی…
هفتاد سال پیر شدن یک شبه
به حس گرمی دست های تو
هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی
می ارزد…
::
::

شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه رو به رو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد
من عاشق او بودم و او عاشق او…
::
::
دلم غمگین غمگین است
در این کومه
در این زندان
در این غوغای خاموشی
در این جشن فراموشی
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی
دلم ترسیده و تنگ است
دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان
و از چشم پر از اشک تمام مادر ها
دلم آشوب آشوب است
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است
نمی خواهم، نمی خواهم دگر
این زندگانی را و دل را
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده می گردد
و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم
می روم آرام
گونه ام خیس است
آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت…
::
::
خسته ام از لبخند اجباری
خسته از حرف های تکراری
خسته ام از آدم های تکراری
خسته از محبت های خالی
::
::
محال نیست برگشتنت ولی من میروم تا ما شدنمان “محال” بماند…
::
::
گهگاهی سفری کن به حوالی دلت
شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد
::
::
امشب انگار قرصها هم آلزایمر گرفتن …
لعنتیا یادشون رفته که خواب آورن نه یــــــــاد آور …
::
::
روی کارت برایش نوشتم “به امید فردای بهتر”…
دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده؛ تازه فهمیدم آن روز “الف” فردا را یادم رفته بود…
::
::
توی دنیایی که قلبا هر کدوم یه جا اسیرن
کاش به فکر اونا باشیم، که از این زمونه سیرن
::
::
غــم که نوشتن ندارد نفوذ می کند در استخوان هایت…
جاسوس می شود در قلبت
آرام آرام از چشم هایت میریزد بیرون…
::
::
هر سحر آفتاب من بودی
همه شب ها شهاب من بودی
ور شکستم بدون چشمانت
تو تمام حساب من بودی…
::
::
من شکستن نمیدانم ولی هرکس از کنارم گذشت شکستن را خوب بلد بود ؛
دلم را ، عهدش را ، غرورم را ، کمرم را …
دلم را با نگاه سردش و کمرم را با رفتنش !
::
::
ز تلخی سکوتت من چه بگویم
همان بهتر که از غم ها نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی
دگر از عشق خود با کَس نگویم . . .
::
::
عاشقی با قلب من بیگانه شد
خنده از لب رفت و یک افسانه شد
حس و حالی بعد عشق آمد پدید
بعد آن شب زندگی غمخانه شد
::
::
هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم میشدم
حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست !
::
::
از دیگران بریدم تا مهربان بمانی
نامهربان تو رفتی با دیگران بمانی؟
::
::
میروی و من فقط نگاهت میکنم
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو
یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو
همین یک لحظه باقی است
و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم
::
::
سکوت و خلوت بغض شبانه
چه دلگیر است بی تو حجم خانه
تو رفتی و دلی دارم که هر دم
برای گریه می گیرد بهانه
::
::
همانند پلی بودم برای عبورت
به فکر تخریب من نباش
رسیدی دست تکان بده
من خود فرو میریزم…
::
::
سوژه بدین گریه کنم
اشکمو زودی ول کنم
با سختی غصه و غم
یکمی درد و دل کنم
::
::
دردم این است که باید پس از این قسمت ها
سال ها منتظر قسمت آخر باشم
::
::
دلی که شکستی را گچ چاره نکرد، گل گرفتمش.

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.