جمله های غمگین جدایی
جمله های غمگین جدایی

اس ام اس نا امیدی از عشق و زندگی

اس ام اس نا امیدی از عشق و زندگی؛

زندگی در حال بارگیری است ، لطفا صبر کنید

سرعت خوشبختی بسیار کم است

تا زندگی ات لود شود …

عمرت تمام شده

گذشته که حالم را گرفته است

آینده که حالی برای رسیدنش ندارم

و حال هم حالم را به هم میزند

چه زندگی شیرینی

نا امیدی اولین قدمی است

که شخص به سوی گور برمی دارد

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

وقتی دلت خواست از غصه بشکنه

به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته

از پروژکتورهای روز و شب

از سکانس های تکراری زمین

خسته ام

دیشب خسته تر از هر روز بودم

کاش میشد گوشه ای می نوشتم

خدایا خیلی خسته ام

فردا صبح بیدارم نکن

قلبم یک خط در میان می زند

زود نیست؟

دست هر پیر زنی را گرفتم

گفته پیر شی مادر

خدایا نکند در جوانی پیر شدم

هر کس جای من بود ، می برید

اما من هنوز می دوزم ، چشم به امید

مدتیست دلم شکســــته از همان جای قبلـی

کاش میشد آخر اسمــت نقطه گذاشت تا دیگر شــــروع نشوی

کاش می شـــــــد فریاد بزنم : پایــــــان

دلم خیـــــــلی گرفته اســـت

اینجا نمیتـــــوان به کسی نزدیـــــــک شـــــــد

آدمهـــا از دور دوست داشتــــنی ترنــــد

سال هاست که

در لایه های نابود اینگونه زیستنی

می گردم و .. می گردم

تو را و خودم را بی گناه گم کرده ام

در خویشتنی که هر گز خوش نبود

چقدر دلم برای خواستن تنگ می شد

تا اینکه دریافتم  این زندگی نه تویی نه من

ما گم شده ایم در نا کجا آباد خود ساخته ای که نشانی ندارد

صــدای تپـش هـای قلبم رو می شنوم

ولـی هیچ علاقه ای به زندگـی کردن توش نیست

همـچـون ساعـت شنی شــده ام

کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـ زنـد

و الـتـمـاس مـی کــنــد

یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد

مــن هــم …

نه …

لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد بــگـذاریــد تــمام شــوم

صبحی کـــه بجـــای عـــشق با سیـــگار شروع بـــشه

یــــک شــــــروع دوبـــاره نیــــست امـــــتداد پایان اســــت

بــــــرای کــــسی که دیــگر امــــیدی بـــه ادامه نـــدارد

گاهـــی احساس می کنَم

روی دَستـــــت مــانده اَم

خَســتہ اَت ڪَردم  خــودَت هَــم نــمــی دانـــــــی با مَن چــہ ڪــنَــی؟

شانس یکبار در خونه آدم رو می زنه

ولی بد شانسی دستش رو از رو زنگ ور نمیداره

بدبختی هم که کلید داره هر وقت بخواد رسما میاد تو

چیـزی نمی خـوآهَم جـز

یـکــ اتــآقِ تـآریک

یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم

یـکـ فنجـآن قهـوه بـه تَلخـی ِ زهـر

وَ خـوآبـی بـه آرآمـی یـکــ مـَرگ هَمیشـگـی

چقدر این سربالایی ها ادامـــــــه دارند ؟

من از زندگی که هیچ  پاهایم از من شکایت دارند

خدا می شود بلیطم را پس بگیری ؟

مقصد را اشتباه آمدم  اینجا را نمی خواهم

از این دنیا شرمنده ام که واردش شدم

ای کاش درب خروجی هم داشتی

خسته ام

رسیده ام به حس برگی که می داند باد از هرطرف که بیاید

سرانجامش افتادن است

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند

چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند

گاهی فرصت نبود گاهی حوصله و من خیلی دیر این را فهمیدم خیلی دیر

هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی

کسی چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد

شاید قانون دنیا همین باشد

من صاحب آرزویی باشم

که شیرینی تعبیرش از آن دیگریست

این روزها شبیه جودی ابوت شده ام

برای بابا لنگ درازی می نویسم

که این روزها دیگر خودم هم نمی شناسمش

از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی ، پیر می شی

از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی ، می بُری

از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی ، زیادی‌ هستی

از من نرنــــــــــج

نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس فقط خســــته ام

خســـــــــته از اعتــــــمادی بیــــجا

برای هـــــــــمین قفــــــــــــلی محــــــــــــــکم بر دل زده ام

یه وقتایی دلت می خواد

یکی از پشت سر چشماتو بگیره و ازت بپرسه

اگه گفتی من کی ام ؟

تو هم دستاشو بگیری و بگی

هر کی هستی فقط بمون

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود

گاهی دلم برای پاکی های کودکانه ی قلبم می گیرد

گاهی آرزو می کنم ای کاش دلی نبود تا تنگ شود

تا خسته شود تا بشکند

دلتنگم نه برای کسی از بی کسی

خسته ام نه از تکاپو از در به دری

نه دوستی ، نه یادی ، نه خاطره ی شیرینی

تنهایم تنهاتر از آن سنگ کنار جاده اما مشتاقم

مشتاق دیدار آنکس که صادقانه یادم کند

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد

می روم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

که به چراغ های نورانی و دست های گرم دیگر اعتمادی نیست

خالی تر از سکوتم

انبـوهــی از ترانـه

بــا یـاد صبـح روشـن اما

امیـد باطل

شب دائـمی ست انـگار

دیگر بهار هم سرحالم نمی کند

چیزی شبیه معجزه زلالم نمی کند

آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چکار

وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمی کند

دلم به کما رفته

برای مردنش دست به دعا شوید

پیراهنم را اتو می زنم

کفش ها را دستمال می کشم

زندگی اما مرتب نمی شود

 (اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.