دلنوشته

شبی گريم ، شبی نالم ز هجرت ، داد از اين شب ها … (مشتاق اصفهانی)

( دلنوشته زیبا )

شبي گريم ، شبي نالم ز هجرت ، داد از اين شب ها … (مشتاق اصفهانی)

شبي گريم شبي نالم ز هجرت داد از اين شب ها
به شب هاي غمت در مانده ام فرياد از اين شب ها
بود گر هر شبم زينسان به روز هجري آبستن
مرا بس روزهاي تيره خواهد زاد از اين شبها
بسم روز از غمت شب شد، بسم شب روز و من بي تو
به سر بردم غمين زان روزها ناشاد از اين شبها
چنين کز دوريت هر شب در آب و آتشم دانم
که خاک هستيم آخر رود بر باد از اين شبها
به اشک و آه چندم شمعشان هر شب سحر گردد
نسيم مرگ کو تا سا زدم آزاد از اين شبها

( زمزار )

همچنین ببینید

کتاب چهارده ستاره در یک آفتاب نوشته شاعر آیینی شهر کرکوند جناب آقای حاج عبداله بهرامی

تو را نادیده کس اندر جهانت

(به قلم شاعر) آفریدگار … شعر از حاج عبداله بهرامی خداوندا تو رب العالمینی تو …