حضرت علی اکبر(ع)

اشعار و دلنوشته های میلاد حضرت علی اکبر(ع)

اشعار و دلنوشته های میلاد حضرت علی اکبر(ع)

یا رب این صوت محمّد یا صدای اکبر است
روی ماه احمد است یا لقای اکبر است

چون شبیه حضرت طه است خلق و خوی او
زین جهت مدح پیمبر خود ثنای اکبر است

خوی احمد را خدا فرمود اگر خلق عظیم
وصف این آئینه احمد نمای اکبر است

برتر از بیت الحرام است این حریم کربلا
چون گلشن آغشته با خون خدای اکبر است

داد قربانی بسی در کربلا ذات حسین
لیک حال او دگرگون در منای اکبر است

شد صفاو مروه اش ، سعی و تکاپوی حسین
زینبش لبیک گویان بر ندای اکبر است

داد جان خود حسین آن گه که اکبر شد جدا
گر نفس آید هنوزش ، از صدای اکبر است

از لب عطشان اکبر ، خشک شد کام حسین
عقل حیران از حدیث کربلای اکبر است

نور یزدان  است اگر چه نور چشم فاطمه
تیره چشمانش و لیکن در عزای اکبر است

گفت بعد از تو علی جان گردد این دنیا خراب
قصه لولاک مصداقش فنای اکبر است

در حریم قرب حق ساقی علی مرتضی است
احمد اندر کربلا ساقی برای اکبر است

شد به زیر پای ثارالله جسمش تکیه گاه
عالم هستی حسان در زیر پای اکبر است

*

**

***

**

*

(مصطفي صابر خراساني)

عاشــق  آن است که پــر می گیــرد

فقـــط    از  عـــشق  خبــر می گیرد

از جـــگر  آتـــش  اگـــر   می گـــیرد

عشــق را   مــَـــدِ  نظــر می گیـــرد

منـــطق منــطقه ی ما عـشق است

مذهــب مــطلقه ی ما عـشق است

بی دل آن اســت که دل داده  بـــه تو

کار  و  بـارش  فـقط   افـتاده  بــــه  تو

سجــده کرده خـــود ســـجاده  به تو

می رســـد  آخر  این  جــاده بـــه تو

راهی  جــاده ی  مجـــنون  شــدنیم

بســکه  آمــاده ی مجــنون  شـدنیم

مــــا   هـــــمه در بــــــه در لـــیلاییم

بیــــشتر  دور  و    بــــر    لیــــــلاییم

ســــائل   پشــــت    در  لــیــــــلاییم

زیــــر    دیـــــن   پــــسر   لیــــــلاییم

تـــــو علـــی اکــــبر لیـــــلا هــستی

نـــــوه ی     اول   زهـــــرا  هـــــستی

کیـــستی   محـــــشر   در   گهـــواره

فـــاتــــح    خیــــبر   در    گــــــهواره

یــــا کـــــه پیــــــغمبر  در گــــــهواره

خـــــنده ات   اکـــــبر  در  گـــــــهواره

هـــمه را یـــــاد نبـــــی می انداخـت

یــــــاد میـــــلاد  نبــــی  می انداخت

*

*

*

*

در بیت حسین بن علی جشن وسرور است
میلاد عزیزی زسراپرده ی نور است

لیلا به شعف دست پدر داد پسر را
از چهره ی مولا غم واندوه بدور است

او اکبر اولاد علی نام حسین (ع)است
برخلقت او خالق دادار فخور است

با دیدن رویش همه در حال تحیر
در چشم همه روی پیمبر به ظهور است

آتیه نشان داد که آقا علی اکبر
از حیث عمل در ره جدش به عبور است

از قول معاویه شده ثبت به تاریخ
لایق به خلافت علی آن ماه فکور است

تمرین اذان می کند از کودکی خویش
در کرببلا صوت اذانش به وفور است

روزی که به دنیا زده پا روز جوان است
تبریک همه در طبق شادی وشور است

تبریک بگو شیعه تو بر حضرت صاحب
عیدی زسوی سرور ما اذن حضور است

*

**

***

**

*

برجلوه و اجلال محّمد صلوات
برچهره و تمثال محّمد صلوات

دیدند چو رخسار علی اکبر را
گفتند که برآل محّمد صلوات

آئینۀ غرق نور ایزد آمد؟
یاجلوه ای از بهشت سرمد آمد
با دیدن اکبرش چنین گفت حسین
یکبار دگر بوی محمّد آمد

در دست حسین چون که گوهر دادند
آئینه ای از روی پیمبر دادند
بشکفت گُل خنده به لبها ، که به او
از گلشن جنّت علی اکبر دادند

*

**

***

**

*

امشب مدینه ، خبری پیچیده
تو باغ طاها ، ثمری رسیده
رو دست خورشید ، قمری خوابیده
هر کی امشب حاجت داره ، اگه که چشماش می باره
اگه که یاری نداره ، دستاش و بالا بیاره

آخه امشب شب میلاده ، آقامون علی اکبره
همون که خلق و مرامش ، خیلی شبیه پیغمبره
اکبره ، حیدره ، یا که سوره ی کوثره
علی ، علی اکبر

عسل ز شهد ، لب علی خورد
شبیه این گل ، عالم نیاورد
ماه جمالش ، دل از عمو برد
میگه با ایما اشاره ، خورشید با ماه و ستاره

باز انگار توی مدینه ، ثانی احمد اومده
بدونید اومد رفیق و ، شاگرد رزم ابالفضل
همونی که هست تو جنت ، شریک بزم ابالفضل
اکبره ، حیدره ، یا که سوره ی کوثره
علی ، علی اکبر

پیشنهاد خواندن
آیینه ی جانم کن، آیین محبّت را (الیار)

*

*

*

*

تو نور آمدي و شب ز خواب خوش پا شد

تو چشمه آمدي اما مدينه دريا شد

 

گل از گل همه ي خانواده ات شكفت

شكوفه هاي نگاه تو تا شكوفا شد

 

دوباره دور و بر كوچه ي بني هاشم

صداي حاجت مشتي فرشته پيدا شد

 

ز بس ستاره براي زيارت آمده بود

شب تولد تو مثل روز زيبا شد

 

تو طعم نوبر فرزند را چشانيدي

به يمن آمدن تو حسين بابا شد

 

همينكه در بغل مادر آمدي گفتند

بهشت زينت آغوش و دوش ليلا شد

 

تو از قبيله ي ليلايي و دل ليلا

به عشق روي تو مجنون دشت و صحرا شد

 

كجاست مجمر و اسپند تا بسوزانيم

كه چشم هاي حسد محو در تماشا شد

 

هزار مرتبه الله اكبر از قدّي

كه آرزوي بلنداي سرو و طوبا شد

 

هزار مرتبه الله و اكبر از مويي

كه لطف مختصرش رفت و شام يلدا شد

 

هزار مرتبه الله اكبر از آن دم

كه معتكف به شفا خانه اش مسيحا شد

 

هزار مرتبه الله اكبرت گويم

كه با صداي تو داوود مست و شيدا شد

 

تمام خِلقت و خُلقت شبيه پيغمبر

تمام ناز و نياز تو مثل زهرا شد

 

علي اول نسل علي ، علي يارت

كه هيبت تو تماماً شبيه مولا شد

 

تويي تو يوسف يعقوب شهر پيغمبر

منم همان كه به يك غمزه ات زليخا شد

 

به عشق آنكه اذان تو بشنود بنگر

چقدر مأذنه دلتنگ صبح فردا شد

 

پس از تو رفت دگر خير از سر عالم

پس از تو خاك به فرق تمام دنيا شد

 

رشيد بودي و بعد از شكستنت بابا

شكست بس كه كنار تو از كمر تا شد

*

*

*

*

ما را سرشته اند علي وارمان كند

حتي نوشته تشنه ي ديدارمان كند

اصلاً خدا به روي من و تو حساب كرد

وقتي كه خواست برده ي بازارمان كند

شايد كه در خريد بزرگي شويم يا

شايد نسيم آيد و بيدارمان كند

اما كسي نيامد و مارا نخواست كس

دستي نبود تا كه سبك بارمان كند

بوديم نا اميد كه مارا ميان خلق

چشمي نمي خريد كه بيمارمان كند

اما رسيد حضرت ارباب زاده اي

آمد كه تا هميشه گرفتارمان كند

ما را خريد و خادم اين خانواده كرد

تا بيشتر ز پيش بدهكارمان كند

 

پروانه ايم و قسمت اين خانواده ايم

شاهيم و چاكران همين شاهزاده ايم

 

دست حسين ميدهي امشب بهانه را

بابا بگو كه ذوق كُشَد اهل خانه را

بابا بگو كه عشق كند وقت گفتند

لب غنچه كن كه بوسه زند اين جوانه را

يا حق بده به حيرت جبريل بعد از اين

يا كه بگير چهره ي پيغمبرانه را

با تو خدا چه ريخت و پاشي نموده است

حالا گدا نمانده است بگيرد اعانه را

انگار تو حسيني و زينب چو فاطمه

وقتي كه ميكشد سر گيسوت شانه را

اُمّ البنين به گرد سرت چرخ ميزند

آورده است آتش و اسپند دانه را

بيرون ميا كه راه تو بن بست ميشود

گم ميكند نگاه همه راه خانه را

 

دوش حسين روي تو بوسيدني تر است

با اين پسر جمال پدر ديدني تر است

 

بر پا شده ست محشري از احترام ها

وقت اذان توست و ختم كلام ها

ميچسبد آن نماز كه باشي مؤذنش

وقتش رسيده دل ببري از امام ها

تنها مؤذن سه امام ، ايستاده اند

يعني شروع توست شروع قيام ها

وقتي سلام گرم نماز تو ميرسد

مي آيد از خدا عليك السلام ها

جايي نداشت فطرس و از دور بوسه داد

از بس فشرده است حضور غلام ها

اي ياس زاده باز كن از گيسويت گره

بايد دوباره هوش بري از مشام ها

ويرانه آمديم كه آبادمان كني

دستي بكش به روي سر نا تمام ها

 

از دوست شعله بر سر و پاي پدر زدي

ديدي محاسنش به كفش بود پر زدي

 

آئينه اي گرفته و تكرار ميشوي

تو شير ميشوي و علمدار ميشوي

خورشيد ميشوي همه را ذوب ميكني

پر ميزني و سپاهي و سالار ميشوي

با تيغ ذوالفقار ، تو هم مست كرده اي

بيهوده نيست فاتح پيكار ميشوي

وقتي زره به شانه ي تو ميخورد گره

بدجور مثل حيدر كرار ميشوي

بايد كه سر بدُزدَد و پنهان شود هلال

وقتي ميان جنگ كماندار ميشوي

تو لحظه لحظه سوره ي زلزال هستي

تو جلوه جلوه آيه ي ايثار ميشوي

با ضربه هاي خويش به معراج ميروي

ممسوس ذات حق شده دَيّار ميشوي

*

*

*

*

تاج سري و هر نفس ما ارادت است

آقا تويي و غير تو اي شاه رعيت است

روز من هميشه جوان در كنار توست

شوق شماست اين دل اگر با طراوت است

وقتي اذان مأذنه الله اكبر است

يعني دعاي همره تو استجابت است

وقتي كه آمدي همه گفتند احمد است

كار امام نيت و فعلش عبادت است

بايد هميشه بر قد و بالات خيره بود

در خَلق و خُلق بين تو و او شباهت است

 

رعناترين سُلاله ي زهرا تويي علي

بالا بلند خانه ي ليلا تويي علي

 

يك عده در هوايِ تو مثل پري شدند

مثل فرشته هاي خدا دلبري شدند

يك عده نيز با تو نشستند روز و شب

تا اين كه با مرام تو پيغمبري شدند

يك عده خاك پاي حسينيه ها شدند

يك عده از قبيله ي ما منبري شدند

يك قطره از فضائل تو جلوه كرد و بس

پايين پاي يار علي اكبري شدند

آن عده يوسفي كه تورا ديده اند هم

ابروي چشم هاي تورا مشتري شدند

يك عده نيز تيغ و سپر را فروختند

يا جان سپرده اند و يا بستري شدند

يك عده گريه گريه به پاي تو سوختند

آنگاه در مصيبت تو مادري شدند

 

خورشيد دلرباي بني هاشمي علي

پيغمبري ، حراي بني هاشمي علي

 

بالاي ابروان تو گنبد درست شد

پايين چشمهاي تو معبد درست شد

بعد از نبي مدينه به بيراهه سر گذاشت

در باطن حسين محمد درست شد

تعبير شد نبي و انا من حسين او

تو آمدي و مبدأ و مقصد درست شد

هرجا كه پا گذاشته اي روي اين زمين

يك آسمان بهشت مخلّد درست شد

مضمون چشمهاي تو شاعر شدند و بعد

چندين هزار بيتِ زبانزد درست شد

يك بيت آن نوشته كه ليلاترين تويي

بيتي نوشته عشق، در اين حد درست شد

 

بيتي نوشته عشقْ فقط عشق حيدر است

بيتي نوشته عشق ِحسين عشق اكبر است

 

بايد به شهر عشق شما دربه در شدن

تا كربلا پريدن و بال سفر شدن

در هشتمين شب غم عظماي اهلبيت

بايد ز داغ روضه ي تو خون جگر شدن

پايين پاي قله نشستي كه آسمان

معني كند حقيقت خاك پدر شدن

سخت است از براي دل پيرمرد قوم

مرهم براي زخم وجود پسر شدن

برخيز اي عصا دم پيري اين حسين

دل بسته آسمان به تو و بر سپر شدن

از يك شمرد زخم تنت تا هزار رفت

جان از تن قبيله ي آيينه دار رفت

*

*

*

*

ساقي بيا كه مشكلم آسان نميشود

جامي بريز باده كه پنهان نميشود

طوفانيم،رسيده ام از خم سبو كشم

با اين يكي دو جام كه طوفان نميشود

ما را خدا براي حسين آفريده است

اين بندگي حواله ي سلطان نميشود

ما از ازل خراب سبوييم و غير ما

مستي حريف اين مِي ِجوشان نميشود

ما عاشقيم ،عاشق ارباب زاده ايم

اين عاشقي نصيب سليمان نميشود

 

ساقي بيا و اين دل دلداده را ببين

جامي بريز و حضرت شهزاده را ببين 

 

از راه آمدي كه ز دل دلبري كني

ما سر فدا كنيم و تو هم سروري كني

قامت بلند باد كه اينجا دلي نماند

زلفت دراز باد كه غارتگري كني

اي از همه شبيه ترين بر رسول عشق

بايد به آل فاطمه پيغمبري كني

اي اولين علي،علي دوم حسين

بايد از اين به بعد علي پروري كني

اي جلوه ات شبيه ابالفضل بي بديل

بايد ميان معركه ها حيدري كني

 

پيغمبر دوباره ايل وتبار عشق

اي صاحب هميشگي ذوالفقار عشق

 

وقتي ميان معركه تكبير ميكشي

يك دشت را به پنجه ي تسخير ميكشي

چشم تو كافي است براي تمام خلق

واي از دمي كه قبضه ي شمشير ميكشي

زَهره كه هيچ، هر رجزت سينه ميدرد

وقتي كه نعره هاي نفس گير ميكشي

عقابهاي آسمان همه مبهوت مركبت

مي تازي و زبانه به زنجير ميكشي

اي سبط مرتضي تو علي را به كار زار

با ضربه هاي خويش به تصوير ميكشي

 

زيبا ترين تجسم خون خدا تويي

سر تا به پا تمامي كرب و بلاتويي

 

راه خدا به سمت تو و آسمان توست

حتي حسين چشم به راه اذان توست

همسايه ي هميشه ي معراج اهل بيت

جاي پيامبران همه در آستان توست

شيوا ترين مكبّر محراب مرتضي

نهج البلاغه تا به ابد خطبه خوان توست

ابرو كمان حضرت ارباب تا ابد

خورشيد كوچه گرد به طاق كمان توست

باب الحوائجي ِ تو مثل عموي توست

عباس مست جاذبه ي بي امان توست

بند دل حسيني و آرام زينبي

تو روضه ي نگفته ي هر شام زينبي

*

*

*

*

وقتي كه طبع من بدمد سورشعر را

در واژ ه ها به عشق تومحشر شود به پا

تا اينكه جايي از غزلت جايشان شود

هر واژه اي به سمت خدا دست بر دعا

در بين حرف ها به تمناي وصف تو

با عين و لام و يا بشود كعبه اي بنا

بايد خدا خودش بنويسد ز وصف تو

يا اين قلم به دست من و شعر از خدا

شاعر چه زود خسته شد و بر ورق نوشت

بي انتهايي و غزلت نيست كار ما

 

بايد براي شعر شما جبرييل شد

حتما به وحي هاي الهي دخيل شد

 

آهوی طبع من به هوایت رمیده است

آوارگی عشق تورا برگزیده است

ابروی تو دوبیتی چشمت رباعی است

نامت غزل بلندی قدت قصیده است

باران شناسنامه دست کریم تو

مهر شناسنامه چشمت سپیده است

عباس و تو دوشعله عشقید ودیده ای

در آسمان دو قرص قمر را ندیده است

جاداشت تا ترک بخورد کعبه باز هم

وقتی شنید حیدر لیلا رسیده است

 

با خلق توخدا به نبوت اشاره كرد

با قامتت به روز قيامت اشاره كرد

 

باعشق تو تمام دلم عشق ميكند

تا مينويسم از تو قلم عشق ميكند

نه اينكه ما فقط به تو دلداده ايم بس

با عشق تو خداي تو هم عشق ميكند

هم تو كريم و هم پدر و هم قبيله ات

بر خانواده ي تو كرم عشق ميكند

وقتي به پيش چشم پدر راه ميروي

بر قامتت قدم به قدم عشق ميكند

وقتي كنارحضرت عباس ميرسي

از اين سپاه چشم حرم عشق ميكند

 

قلب پدر از عشق تو تسخير مي شود

روحش به چشمهاي تو زنجير مي شود

 

صاحب نفس شدي مسيحاي ديگري

اصلا خودت بگو كه علي يا پيمبري

می بینمت تورا به بلندای بالها

از تاق عرش یک سرگردن تو سرتری

با اين قداستي كه تو داري مساجدي

بايد بنا شود به رهي گر تو بگذري

بر آسمان اگر كه نگاهت گذر كند

خورشيد را به نور خود از روي ميبري

آقا مگر كه عاشق تو ميشود نبود

ليلاي زاده هستي و استاد دلبري

 

تصویر رفتن تو سر آغاز عاطفه است

معنای اوج قله پرواز عاطفه است

 

پر بود چشمهای حسین از محبتت

پربود چشمهای ترت از نجابتت

وقتی قدم به صحنه میدان گذاشتی

مومن شدند چندنفر بر نبوتت

اما تمام دشت به یک بار نیزه شد

وقتی شنید از رجز تو اصالتت

جاداشت از فلک برسد صوت لافتی

هنگام رقص تیغ تو در شان قدرتت

معراج تو میان حرایی زنیزه است

چیزی نمانده شبه پیمبر به بعثتت

بابا به پیش پیکر تو محتضر شود

در بین یک عبا بدنت مختضر شود

(موسی علیمرادی)

( زمزار )

همچنین ببینید

ناصر فیض

شعر های طنز از ناصر فیض

( اشعار طنز آلود ) شعر های طنز از ناصر فیض • باید برادران زنم …