باران

غصه میسوزد مرا ، باران ببار (شعر)

( دلنوشته های بارانی )

غصه میسوزد مرا ، باران ببار (شعر)

غصه میسوزد مرا ، باران ببار
کوچه می خواند تو را ، باران ببار
ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا ، باران ببار
خاک اینجا تشنه ی دلتنگی است
آسمان را کن رها ، باران ببار
باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما ، باران ببار
موج میخواهد بیابان سکوت
با خوِد دریا بیا ، باران ببار
تا بیاید آن بهار سبز سبز
تازه تر باید هوا ، باران ببار
سینه ام آشوب و دل خونابه است
غصه می سوزد مرا ، باران ببار …

*

*

بارون( زمزار )

پیشنهاد خواندن
تو را ميخواهم و دانم كه هرگز، به كام دل در آغوشت نگيرم ... (فروغ فرخزاد)

همچنین ببینید

خورشید من بتاب که شب دیر مانده است

( شعر امام زمان عج – ایام فاطمیه ) بانگ سکوت … شعر از محمد …