پیرزن روستایی

عمر است چون خزانه (شعر نو)

(شعر نو)
خزانه عمر … الیار (جبار محمدی)
عمر است چون خزانه
هر لحظه اش چو دُرّی است
بر تارک زمانه
در این خزانه گویی
هر فرصتی نهان است
هر فرصتی در اینجا
جانی دگر به جان است
فرصت برای رَستن از دامن سیاهی
فرصت برای رُستن تا چشمه ی پگاهی
عمر اندر این سراچه، تکرار ناپذیر است
فردا به جای امروز
از بهر کار ، دیر است
سرمال عشق و توفیق
سرمایه ی تکامل؛ سرمایه ی عروج است
وَز حصر جهل و ظلمت، دروازه ی خروج است
این موهبت، الهی است
غفلت چو بی پناهی است
مگذار گَرد غفلت، بر روی دل نشیند
غافل بجز بطالت، در عمر خود نبیند
عمر ار هدر کند کس
بیهوده سر کند پس
ای دل! تو بنگر آن را
با چشمی عاشقانه
گر مُغتَنَم بدانی
صد کام دل، ستانی
مصروف عشق گردان
تا متّصل شود آن
بر عمر جاودانه

( زمزار )

پیشنهاد خواندن
اشعار زیبــای کـــارو دردریـــان

همچنین ببینید

امام زمان

(دلنوشته ظهور) برگرد روشنای دل انگیز آفتاب

( دلنوشته ظهور ) چشم های خیس … شعر از الهام امین روشن ترین ستاره …