پدر

پدرم پیر نشو، روشنی خانه بمان

(دلنوشته و متن زیبا برای پدر)
پدر … حمیدرضا گلشن
پدرم پیر نشو، روشنیِ خانه بمان
سقف بالاسرِ این خانه ی ویرانه بمان
خم نشو تا که جهان بر سرم آوار شود
قامتت خم نشود، پایه ی کاشانه بمان
قهرمان! سایه ی سر! کوهِ صلابت! سنگر!
پدرم! قاطع و اسطوره و افسانه بمان
چینِ دستت سند زحمت و عشق و شرف است
کار کافیست، کمی راحت و شاهانه بمان
تا بدین لحظه فقط غصه و غم نوشیدیم
قدر یک شادیِ کوچک، دو سه پیمانه بمان
می دهم عمر خودم را به شما گر بشود
می شوم شمع فروزنده تو پروانه بمان
چای بگذار بیایم که سخن بسیار است
محرم صحبتِ هم صحبتِ پرچانه بمان
بغلت را بگشا، امنیت مطلق من!
چون همیشه سرِ پر دردسرم شانه بمان
جانِ من پیر نشو، قصه ی ما مانده هنوز
محض خوشحالیِ این بچه ی دیوانه بمان

*

*

( زمزار )

همچنین ببینید

کتاب چهارده ستاره در یک آفتاب نوشته شاعر آیینی شهر کرکوند جناب آقای حاج عبداله بهرامی

تو را نادیده کس اندر جهانت

(به قلم شاعر) آفریدگار … شعر از حاج عبداله بهرامی خداوندا تو رب العالمینی تو …