مجله تفریحی زمزار

شعرهایی زیبا در وصف خدا

شعر خدا

( اشعاری دلنشین و عارفانه برای خداوند ) شعرهایی زیبا در وصف خدا از خدا گم شده‏‌ایم او به جستجوست‏ چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست‏ گاهى به‏ برگ لاله نویسد پیام خویش‏ گاهى درون سینه مرغان به‏ هاى و هوست‏ در نرگس آرمید كه ببیند جمال ما چندان كرشمه …

بیشتر بخوانید »

25 حدیث درباره خشم

خشم

( سخنان و جملات قصار حکیمانه ) 25 حدیث درباره خشم ( سخنانی در باب کنترل خشم از اهل بیت علیهم السلام ) پيامبر صلى الله عليه و آله: بدانيد كه بهترين انسان ها كسانى هستند كه دير به خشم آيند و زود راضى شوند. نهج الفصاحه ص 243 ، …

بیشتر بخوانید »

جملات زیبا درباره زندگی

زندگی

( متن های زیبا و امید بخش درباره زندگی ) جملات زیبا درباره زندگی هر لحظه را زندگی کن عاشق هر روز باش زیرا قبل از اینکه متوجه بشوی زمان به سرعت می گذرد… یک لبخند بسیار ساده است اما واقعا می تواند روز کسی را تغییر بدهد ! * …

بیشتر بخوانید »

شعرهای دلنشین در وصف دوست

شعر دوست

( اشعار زیبا و کوتاه برای دوستانه ها و رفاقت ها ) شعرهای دلنشین درباره دوست به تیره بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم برای گفتن با دوست شکوه ها به دلم بود ولی دریغ که در روزگار دوست …

بیشتر بخوانید »

اشعاری زیبا در وصف علم و دانش

دعا برای دانش

( زیباترین شعرها درباره دانش و علم اندوزی )  اشعاری زیبا در وصف علم و دانش ( ارزش انسان ز علم و معرفت پیدا شود / بی‌هنر گر دعوی بی‌جا کند رسوا شود ) شعر درباره علم از فردوسی چه گفت آن خردمند مرد خرد که دانا ز گفتار از …

بیشتر بخوانید »

اشعار کوتاه و زیبا در وصف باران

باران

( دلنوشته هایی عاشقانه درباره باران ) اشعار کوتاه و زیبا در وصف باران باران گفت: هرگز اشک هایم را ندیدی. نمی دانست، سویی به چشم نیست … از کودکی گوشهایم را به ناودانی می چسباندم، تا صدایش را بشنوم. (کاظم بهمنی) * * کاش بارانی ببارد قلب‌ها را تر …

بیشتر بخوانید »

(شعر) بنگر که جوی آب چه مستانه میرود

کوچه زیبا

( شعر زیبا ) جوی آب … اقبال لاهوری بنگر که جوی آب چه مستانه میرود مانند کهکشان بگریبان مرغزار در خواب ناز بود به گهواره ی سحاب وا کرد چشم شوق به آغوش کوهسار از سنگریزه نغمه گشاید خرام او سیمای او چو آینه بیرنگ و بی غبار زی …

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه صندلی در کلاس فلسفه

داستان کوتاه صندلی در کلاس فلسفه

( داستان های کوتاه و خواندنی )  داستان کوتاه صندلی در کلاس فلسفه یه روز یه استاد فلسفه میاد سر کلاس و به دانشجوهاش میگه: «امروز میخوام ازتون امتحان بگیرم ببینم درسهایی رو که تا حالا بهتون دادمو خوب یاد گرفتین یا نه…!» بعد یه صندلی میاره و میذاره جلوی …

بیشتر بخوانید »