بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر

شعر زیبای مهر مادر ، عشق پدر…(ساسان کوچکی)

شعر مهر مادر عشق پدر

شعر مهر مادر عشق پدر اگر مهری به دل دارم ، اگرعشقی به سر دارم یقینا مــادرم داده و یـا ارث از پــدر دارم چو مـادر یاورم باشد ، پـدر باشد دعـا گویم نه از بیـگانه بـاکـم هست ، نه پـروا از خـطـر دارم اگر روزی شکستم عهد ، میان …

بیشتر بخوانید »

در خرابات مجانین کن گذر…(رضی‌الدین آرتیمانی)

عاشقانه

(اشعار زیبا و عاشقانه) کوی عشق در خرابات مجانین کن گذر تا ببینی رسم و آئین دگر عادت اینجا ترک رسم و عادت است رسم، اینجا ترک جان و ترک سر کوی عشق است این و در وی صد بلا حضرت عشق است اینجا باش باش سر مده اینجا عنان …

بیشتر بخوانید »

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را…(شهریار)

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

( شعر زیبا و غم انگیز ) جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را…(شهریار) جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را به یاد یار دیرین کاروان …

بیشتر بخوانید »

یـا رب، درونـی عطا کن به از برون…(الیار)

یا رب

( اشعار و دلنوشته های عرفانی ) یا رب… یـا رب درونـی عطا کن به از برون کــایـــد بــرون مرا رنــــگی از درون باطــن به صـــدق بیــارایم و صفـا کــــردار خود بــکنم عــاری از فسون در گــردباد غبــارین نفــس و دل در عشـــق خود بچشـان باده ی جنون در چـاهســـار …

بیشتر بخوانید »

نگر کز چشم شاهد چیست پیدا…(شیخ محمود شبستری)

غروب زیبا

( اشعار زیبا ) نگر کز چشم شاهد چیست پیدا…(شیخ محمود شبستری) نگر کز چشم شاهد چیست پیدا رعایت کن لوازم را بدین جا ز چشمش خاست بیماری و مستی ز لعلش گشت پیدا عین هستی ز چشم اوست دلها مست و مخمور ز لعل اوست جانها جمله مستور ز …

بیشتر بخوانید »

کی بود کی رو به خاک آستان آرم تو را…(آذر بیگدلی)

عاشقانه و رمانتیک

(اشعار و ابیات عاشقانه و رمانتیک) ســوی آشیان… کَی بُوَد کَی رو به خاکِ آستان آرم تو را نقدِ دل با تحفه‌ی جان ارمغان آرم تو را قوّتِ پروازم ای صیّاد چون سوی تو نیست آن‌قَدَر نالم که سوی آشیان آرم تو را چند غافل باشی از حال دلم، دل …

بیشتر بخوانید »

ار شبیخـــون آورد سیلاب غم بر جان من…(الیار)

غم انگیز

( اشعار زیبا و دلنشین ) در سایه‌سار گیسوی یار… ار شبیخـــون آورد سیلاب غم بر جان من گسترد گر سایه ی خود بردل ویران من من دلـــم را با امیـد و عشق، فولادین کنم آفتـــاب آیــد درونـــم از دم جانان من کج نگردانم رهـــم را از ره بــی نقص …

بیشتر بخوانید »

خانه ام آتش گرفته ست، آتشي جانسوز…(اخوان ثالث)

مهدی اخوان ثالث

(شعر و دلنوشته) شعر فرياد…(مهدي اخوان ثالث) خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز هر طرف مي سوزد اين آتش پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود من به هر سو مي دوم گريان در لهيب آتش پر دود وز ميان خنده هايم تلخ و خروش گريه …

بیشتر بخوانید »

دلبری دار که بس…(م.قلمزن)

شعر زیبای دلبر (م.قلمزن)

شعر زیبای دلبر (م.قلمزن) دلبری دارم که بس ابرو کمانی میکند دائما دعوت مرا بر نغمه خوانی می کند تا که غافل میشوم از او زند یک سلمه ای خواهدم لیکن کرشمه آنچنانی میکند گاه و بیگاه ام چو می بیند سمج بر درگه اش دامنم پر از کرم ، …

بیشتر بخوانید »

در هیاهوی خزان من مویه ی گــل دیده ام…(الیار)

گل های رنگارنگ لاله

( شعر و دلنوشته زیبا ) کاخ بهاران… درهیاهوی خزان من مویه ی گــل دیده ام گــرد غــم را بر رخ زیبـای بلبـل دیده ام گر فلــک دستــار رحمت را ببندد بر سرم دانه ی امّیـــد در سیمـــای سنبـل دیده ام آسمـــان طــرفی نبنـــدد ازره غارتــگری بند ناف ظلـــم را …

بیشتر بخوانید »