غمگین و عاشقانه
غمگین و عاشقانه

پیامک غم و عشق

اس ام اس غم و عشق؛

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد؛
از عاشقی تباهی
از زندگی مصیبت
از دوستی شکست و
از سادگی خیانت


یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود
لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن


تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد
یه بغض شکسته رفیق گلو شد


احساس سوختن به تماشا نمی شود
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم


این دلی که شکستی مال من نبود
خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد
خوشحالم چون حالا می تونم
جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه

کاش همانطور که از شکستن تکه ای
شیشه بر م یگردی و نگاهش می کنی
وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر می گشتی
فقط نیم نگاهی می کردی . . .


خوشحالم که بردم چون کسی
رو از دست دادم که دوستم نداشت
خوشحالم که باختی چون کسی رو
از دست دادی که دوستت داشت


با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثل مهرسرنوشته
حالا اسم تو را هی زمزمه کردن
واسه من نه تو می شه نه فرقی داره


از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم ؟


از تو متنفرم حتی اگر اندازه
تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی
برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی
و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی
منتظر آن روز هستم
مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی


زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران




تا که بودیم ، نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن لحظه که افتاد و شکست


گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست


یادمان باشد:
اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم


تو دل منو شکستی و لی من دل تو رو نمی شکنم
چون یک دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است


دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین
سیـ ـنه را ساختی از عشقش سر شارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوار ترین
چه دل آزار شد آخر،چه دل آزار ترین
دیدی ای دل ؟


به تو سپرده بودمش
با هزار و یک امید
و حالا برای هزارو یکمین بار
دلم را می برم
تا شکستگی اش را
گچ بگیرند!


از من نخواه ببخشمت
هرگز نمی بخشم تورو
حتی اگه ببخشمت
خدا نمی بخشه تورو


بنویس ای سنگتراش عاقبت شدم فداش
بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش


بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم


وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم
چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت


فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی
تو کویر آرزو باران رحمتی
به گمونم آخر عاشقای عالمی
بذار راحتت کنم  ، فکر می کردم آدمی!


چقدر سخته
کسی رو که دوستش داری نتونی
بهش بگی که دوستش داری وچقدر
بده که کسی تورو دوست داشته باشه
و اینو نتونه بهت بگه . . .

چقدر سخته
تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه
زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه
لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری . . .


ز کویت رفتم و الماس ِ طاقت بر شکستم
برو با یار ِ خود بنشین که من بارِ سفر بستم
که بعد ِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد
فلانی یار خوبی بود و من ،قدرش ندانستم


چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که
یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده


چقدر سخته
تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما
وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلامنتونی بگی


چقدر سخته
وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه
اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری


چقدر سخته
گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار
بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی
گل من
باغچهء نو مبارک


آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخوردهای سرد را


می رسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که شب ها در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی


دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای
از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟


تو بی من تنگدل من بی تو دل تنگ
جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ
فلک دوری به یاران می پذیرد
به خورشیدش بماند داغ این ننگ


قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت
گفتم که: تو را یار مگر هیچ نگفت؟
گفتا که: چرا، بگفتم آن گفته بگو
آهی به لب آورد و دگر هیچ نگفت


گر نخل وفا بر ندهد، چشم تری هست
تا ریشه در آب است، امید ثمری هست
آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل
در دامنش آویز که با وی خبری است


از خرابی می گذشتم، منزلم آمد به یاد
دست و پا گمکرده ای دیدم دلم آمد به یاد


دانستی اگر سوز شبانروز مرا
دامن نزدی آتش جانسوز مرا
از خنده دیروز حکایت چه کنی
بازآی و ببین گریه امروز مرا


گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد
ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد
در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی
از هزاران گل، گلی همچون وفا پیدا نشد


ناصحا، بیهوده می گویی که دل بردار از او
من به فرمان دلم، کی دل به فرمان من است ؟


گفتم دل و جان در سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که بکنی یا نکنی؟
آن من بودم که گرفتارت کردم
(عطار)


سال ها شد که رخ زرد مرا دوست ندید
بس که خون جگر از  دیده روان است مرا

(اس ام اس جدید)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.