پیامک زیبا با موضوع خداوند

اس ام اس تشکر از خدا

اس ام اس تشکر و قدردانی از خدا؛
فقط گوشه چشمی از نگاه خداوند برای خوشبختی انسان کافیست
به امید آنکه همیشه در نگاهش باشی !


ای آنکه طلبکار خدایی به خودآ
از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا



احساس حضور خدا در همه حال
همه مسائل را حل می کند !


آتشی که نمى سوزاند ابراهیم را
و دریایى که غرق نمی کند موسى را
کودکی که مادرش او را به دست موج هاى نیل می سپارد
تا برسد به خانه ی تشنه به خونش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر در می آورد
آیا هنوز هم نیاموختی که اگر همه ی عالم
قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند و خدا نخواهد نمی توانند ؟
پس به تدبیرش اعتماد کن
به حکمتش دل بسپار
به او توکل کن و به سمت او قدمی بردار
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی


خدایا
بدون نوازش های تو میان دست های زندگی مچاله می شویم
نوازشت را از ما نگیر


عزیزم ، چرا انقدر غصه می خوری ؟
یادت نره من حواسم بهت هست
دوستدارت خـــــــــــــــــدا


حیف
تو را داشتم
و غیر تو را بنده شدم …


دوسش داری ؟
حس خوبیه همیشه کنارته ؟
با کدوم اسم قشنگ صداش میکنی ؟
تا حالا سرتو گزاشتی رو شونش و گریه کنی ؟
تا حالا ازین که همیشه کنارت بوده تشکر کردی ؟
چندبار ناراحتش کردی ؟
داد زدی بگی دوست درام ؟
تا حالا بدی تورو خواسته ؟
داری بهش فکر می کنی ؟
خدارو میگما !


خدایا مرا به آنجایی برسان
که هیچ چیز جز راضی بودن تو برایم مهم نباشد !


خدایا دلم را به کدام وجه این دنیا خوش کنم ؟
دلخوش به حضور توام وگرنه مرا با این دنیا چه کار ؟


گاهی خدا می خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد
وقتی دستی را به یاری می گیری
بدان که دست دیگرت در دست خداست


زندگی زیباست دقت کن
آرام رد شو ، حس کن ، نفس بکش
همه چیز نعمت است


سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی
قصه عشق انسان بودن ماست


از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم
خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست


برادران یوسف وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند
یوسف لبخندی زد
یهودا پرسید: چرا خندیدی ؟
این جا که جای خنده نیست
یوسف گفت : روزی در فکر بودم چگونه کسی می‌تواند به من اظهار دشمنی کند
با این که برادران نیرومندی دارم ؟
اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد
تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست


ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻋﯿﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ
ﻭ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﯿﺐ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ


دیشب با خدا دعوایم شد و با هم قهر کردیم
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد
رفتم گوشه ای نشستم و چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مادرم گفت :
نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد


و خدایی که تنهاست
ولی هرگز تنهایت نمی گذارد


درخت سایه اش را بی دریغ به تو می بخشد
و خورشید گرمایش را و گل شمیم خوشش را
باران طراوتش را و آسمان برکتش را و رود قطره قطره آبش را
و پرنده نوای دل انگیزش را و همه و همه بخشیدن را
از خدایی آموخته اند که آنها را زیبا آفریده
زیباترین آفریده خدا انسان است
تو برای بخشیدن چه داری ؟ ثروتت ؟ دانشت ؟ جانت ؟
همه این‌ها خوب است اما چرا از گنج بی پایانی که در وجودت داری خرج نمی کنی ؟
محبت !
حاضری آنرا ببخشی ؟
با خنده ای بر لبت یا اخلاقی خوش یا دستان پرمهری که بر سر کودکی
خسته از کار می کشی یا با محبتی که به عشقت می کنی یا
مطمئن باش گنجت تمام نمی شود بلکه زیاد خواهد شد پس از بخشیدنش دریغ نکن !


تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن
لطفا بدون فاصله با من قدم بزن
گاهی به روی پنجره ی کوچکم بخند
گاهی جهان کوچک من را به هم بزن
خطی به نام عشق به پیشانی ام بکش
یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن
اصلا بیا به خاطر این روزهای خوب
از هفته روزهای بدم را قلم بزن
بی فکر درس و کار همین چند لحظه را
با من نشسته ای ، فقط از عشق دم بزن

(پاتوق)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.