بایگانی/آرشیو برچسب ها : شعر

ما را کنون بر آهنين مردان نياز است … (اديب برومند)

گل زیبا - عاشقانه

(اشعار زیبا ) ما را کنون بر آهنين مردان نياز است … (اديب برومند) از جمع ياران، دلنوازان جمله رفتند مژگان گشا، کافسانه سازان جمله رفتند جاي سم اسب سبک تازان در ايندشت گويد که بنگر، يکه تازان جمله رفتند ماندند از جمع سر افرازان قليلي باقي از اين گردن فرازان جمله رفتند …

بیشتر بخوانید »

مرا دیوانه ای بدنام گفتند … (فروغ فرخزاد)

گل زیبا - اشعار -دلنوشته

( شعر زیبا ) شعری زیبا از فروغ فرخزاد نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور …

بیشتر بخوانید »

باران که شدی مپرس این خانه کیست … (شعر باران)

باران

(شعر و دلنوشته) باران که شدی مپرس این خانه کیست … (شعر باران) باران که شدی مپرس این خانه ی کیست سقف حرم و مسجد و میخانه یکی ست باران که شدی پیاله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پیمانه یکی ست باران! تو که از پیش …

بیشتر بخوانید »

من زنده گــردم با گهــر، با گوهـری از کان تو … (الیار)

عشق

( دلنوشته ای عاشقانه و زیبا ) گوهر عشق … من زنده گــردم با گهــر، با گوهـری از کان تو دارم به جــان سرمـایـه ای از مایه هـای جان تو آن کان تو ارکان دل، در خــانه ای ازآب وگـل رویــد اگــر نوری در آن، از دیــده ی فتـان تو …

بیشتر بخوانید »

(دلنوشته) نپوشم دیده از حسنت، بپوشی یا ڪه بنمایی!

امام زمان عج

(شعر درباره امام زمان عج ) (دلنوشته) نپوشم دیده از حسنت، بپوشی یا ڪه بنمایی! نمی گیرم دل از دامت، ببندی یا ڪه بگشایی! نپوشم دیده از حسنت، بپوشی یا ڪه بنمایی! بمیرم از فراقت یا بمانم زنده بر وصلت برآرم ناله یا خاموش بنشینم چه فرمایی! نڪوتر می شود …

بیشتر بخوانید »

عشـــق است آب پاکی بر دامن گناهان … (الیار)

شعر عاشقانه

( دلنوشته زیبا ) حلقهٔ می … دوش انــدرون جـانم سودای دیگر آمد بر کوی می فروشان دل رفت و لب تر آمد گفتم که از چه رویی، غوغا به جانم افتاد گفتــا که با گل و مُل آســـودگــی سر آمد در حلقــه ی گنــاه عصیــان آدمــم من از آن …

بیشتر بخوانید »

اشعار و دلنوشته های شهادت امام حسن عسگری(ع)

روضه امام حسن عسگری ع

(شعر و مرثیه) اشعار و دلنوشته های شهادت امام حسن عسگری (سلام الله علیه) پدری در دم مرگ است و به بالین پسرش پسری اشک فشان است به حال پدرش پدری جام شهادت به لبش بوسه زده پسری سوخته از داغ مصیبت جگرش پسری را که بود نبض دو عالم …

بیشتر بخوانید »

مـا مبتــلای عشقیــم، جان بسته بر دل هم …(الیار)

باران زیبا

(اشعار زیبا و خواندنی) بوی باران … بگشــای بنــد مشـــکل از کـار مستمندان بادست اگــر نباشد، شاید بود به دنــدان شادی اگر به دل ها، چون جامه پاره گردد بـردوز و برهم آور چون قـرص ماه تابان گــر سکــه ی نکویــی، دادی به دردمندی از دل بــرون کـن آن را، …

بیشتر بخوانید »

همه چشمند در اين ره که ببينند از تو ديداری …(پارسا تویسرکانی)

یا صاحب الزمان عج

( اشعار درباره امام زمان عج ) همه چشمند در اين ره که بينند از تو ديداری …(پارسا تویسرکانی)   به رخ ماهي، به قد سروي، به دل نوري، به تن جاني خطا گفتم ز من بگذر به از ايني به از آني بسان آيت رحمت همه لطفي همه مهري …

بیشتر بخوانید »

دل به سودای تو بستيم خدا می داند … (شمس مغربی)

ظهور امام زمان

( دلنوشته ای در غم فراق امام زمان عج ) دل به سودای تو بستيم خدا می داند … (شمس مغربی) دل به سوداي تو بستيم خدا مي داند وز مه و مهر گسستيم خدا مي داند ستم عشق تو هر چند کشيديم به جان ز آرزويت ننشستيم خدا مي …

بیشتر بخوانید »